مفهوم قومیتها در بوستان سعدی (1)
22/11/2008
در اين
مقاله با استفاده از منابع جنبي ديگر اثبات گرديده است كه مراد سعدي از «تُرك» غلامان جنگجو و نيز «دلبران سنگدل» بوده است و از «كورد» مردم كوهنشين يارمه گردان را مد نظر داشته است.
از طرف ديگر، اسامي چون «سيستاني»، «اردبيلي» و ديگر اسامي شهرها نيز خارج از بار قوميتي بوده است و هيچ نشانه از «زبان متفاوت» و يا تفاوتهاي ديگر قوميتي نشده است؛ چرا كه در آن زمان ورود عناصر «تُرك زبان» آن هم به صورت قوميت وجود نداشته است، هر چند حكومتهاي تُرك تبار و ترك زبان، مستقر شده بودند. در مورد قوميتهايي مانند «كورد» نيز ظاهراً، درك قوميتي فقط در صورت معاش آنها بوده است مانند تقسيم امروزي به «روستايي» و «شهري» و ديگر اسامي نيز كه با «ي» نسبت آمدهاند مانند: «مرغزي» و «سيستاني»، مانند كاربرد امروزين در كلمههايي مانند «اصفهانی» و «رشتي» و غيره است و حاوي تفاوتهاي آشكار قوميتي نيست.
گفته ميشود كه «مليَت» پديدهاي مدرن است كه از غرب به ديگر نقاط جهان صادر شده است. اين واژه، بار نژادي و فرهنگي را بر خود ميپذيرد ـ در فرهنگ اسلامي اين واژه بيشتر معني ديني ميدهد: يعني پيروان يك دين و مذهب خاص.
امّا تصور ملّي در نزد ايرانيان، در طول تاريخ، هر چند به صورت گنگ، وجود داشته است چرا كه ايرانيان همواره خود را منتسب به يك گذشته مشترك تاريخي و اسطورهاي ميدانستهاند، كه در آن، خطوط مرزي و سرزمين هم نقش اساسي داشته است.
گفته ميشود كه اين تمايز بين ايرانيان و مثلاً تركان، يك بحث قوميتي است، امّا در بررسيهاي بيشتر ميبينيم كه در پيش از اسلام، ديدگاه نژادي ايراني و انيراني، اقوامي ديگر مثل تركها را در خود نميپذيرفت به آن لقب بيگانه ميداد و در بعد از اسلام نيز، عناصر تُرك زبان، هويت ايراني و حتي بگوييم مليّت ايراني را بر خود پذيرفتند و خود، مدعي آن شدند.
در تعريف قوميت گفته شده است: «قوم يك مجموعه اجتماعي تمايز يافته، بسته و پايدار است كه ريشههاي خود را در گذشتهاي اسطورهاي تصور ميكند. گروه قومي عموماً داراي يك نام، رسوم، ارزشها وزبان مشترك است.» اگر به اين مفهوم بنگريم، شايد تمامي اقوام حال حاضر در ايران، به جز زبان داراي اين اشتراكات باشند و خود را در هويت ايراني، شريك بدانند، در تاريخ نيز بطور مثال امپراطوري فراگير هخامنشي كه داراي اقوام و مليتهاي گوناگون بود را طبق تعريف فوق بايد يك حكومت قومي به حساب بياوريم. در صورتي كه اين حكومت داراي يك هستة ايراني است كه اتفاقاً اقوام مختلف ايراني ديگر مثال مادها، بلخيها و سكاها ونيز عيلاميها و … در آن مشاركت داشتهاند و حتي زبانهاي مختلفي را نيز بكار ميبردند مثلاً زبان فرمانهاي منقور در كتيبهها، فارسي باستان بود و اسناد خزانهداري را به زبان ايلامي مينوشتند.
در دورة ساساني، دين زرتشتي، تا حدودي تمركز در دين، نژاد و تا حدودی زبان را ترسيم كرد. با اين ديدگاههاي جديد از قوميّت و مليِّت نميتوان به سراغ اين فرهنگ دير پا رفت.
پس مشكل ما بر برداشت مدرن از مفهومي مانند «مليّت» است و گونه يك هستة اصلي فرهنگي در تاريخ ايران وجود داشته و امتداد فرهنگي آن را در طي دو تا سه هزار سال موجب شده است.
امّآ براي بررسي قومي، از محكهايي چون زبانشناسي و برسي مسير مهاجرت استفاده ميشود، كه تا حدودي از حاصل تحقيقات در اين زمينهها، در مقالة حاضر استفاده شده است.
به هر حال تحقيق پيشرو داراي اين مشكل ماهوي است كه نمي توان يك موضوع تاريخي ـ فرهنگي مربوط به قرنها پيش را با يك معيار امروزي و مدرن سنجيد.
البته، نيز ميخواهيم تا حدودي نقش اقوام مختلف را در پيكرة هويت ايراني ـ حداقل در دورة سعدي ـ بيابيم. امّا آنچه بعضاً باعث سوءتفاهم ميشود، خلط ديدگاههاي امروزي بر پاية هويت سازيهاي جديد و مليّت سازيهاي نوين است كه به شيوهاي ساختگي و با توجه به تجربة غرب در قرون جديد وبر اساس يك نژاد و زبان، ميخواهند دولتهاي ملي ايجاد كنند. در اين بين گاهي دست به جعل تاريخ هم ميزنند.
واكاوي وبررسي در نشانهاي ملي ايراني مانند زبان، نژاد، اساطير و اديان، ناظر بر دامنزدن به حذف قوميتها نيست، بلكه شناخت انگيزهاي مهاجرت اقوام و فهم جريان هضم شدن و حتي انشقاق در هويت ملي ايرانيان و نهايتاً ميزان تأثيرگذاري وتأثيرپذيري هر يك ازاقوام ايراني در اين «هويت چهل تكه» است.
بنا به علل تاريخي، تا زمان سعدي، حتي قبل از حملة مغول، هنوز تفاوتهاي قومي به مرز قابل توجهي نرسيده بود. به اين مضمون كه هويت و فرهنگ ايراني، پديدهاي است كه پارههايي هويتي اقوام مهاجر را در خود هضم ميكند.
بعد از رواج سلسلههايي با تبارتركي و مغولي، فرهنگ ايراني دستخوش دگرگونيهايي شد و اقوام مهاجر و مهاجم، توانستند تا حدودي جريانهاي قومي خود را از جمله نژاد و زبان را بر بعضي ايرانيان بقبولانند، حتي تأسيس دولت صفوي، انشقاق ديگري را در اين هويت چندگانه به وجود آورد: اگر تا به آن زمان، هويت اسلامي ـ هر چند به صورت تدريجي، ايرانيزه ميشد ـ جاي خود را به عنوان يكي از پارههاي هويت ايراني پيدا كرده بود، مسأله تشيع، باعث قرار گرفتن بسياري از اقوام ايراني، در آن سوي مرز عثماني و نيز انزواي بعضي ديگر در داخل مرزهاي ايران شد. امروزه نيز در مقابل فرهنگ، ما شينيزم ومدرنيته ، پارههاي جديدتري در حال ظهور است كه خود، چالشي بزرگ بر سر راه فرهنگ ايران است.
Entry Filed under: Uncategorized. برچسب: قومیتها در بوستان سعدی, بوستان سعدی.
4 Comments Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed




1. خوشه ویست | 22/11/2008 at 13:17
سلاو خوشه ویست
من شما را لینک کردم
2. مهر | 23/11/2008 at 08:44
سلام به شما دوست عزیز از خطه سبز کرمانج نشین. دوست گرامی من کرد نیستم ولی با تحقیقاتی که راجع به اقوام مختلف ایرانی اعم از ترک و کرد و لر داشته ام بسیار مجذوب کرد زبانان شده ام و در صدد برامدام که اطلاعات خود را راجع به این دلیر مردان کهن قدمت کاملتر کنم .از شما بخاطر این وبلاگ بسیار زیبا تشکر می کنم.
3. مهر | 24/11/2008 at 07:57
سلام
من منتظر جواب شما هستم اگر مطلبی راجع به کرد ها دارید بازهم استفاده می کنیم
4. علي | 25/11/2008 at 22:41
با سلام شاید این نقل قول من چندان به مزاج برخی دوستان خوش نیاید ولی به قول کاوه یکی از دوستانم در دانشگاه سلیمانیه هیچ چیز کثیف تر از ناسیونالیست نیست که خودم در ابتدا مخالف این موضوع بودم ولی از دل ناسیونالیست پان و فاشیسم برمی خیزد چیزی که به جز کردستان عراق بقیه کردستان به وسیله آن هر روز سوزانده می شود ناسیونالیست مجوز دست زدن به هر عملی زیر لوای برای خانه و برای میهن است و انسانیت و حس جهان وطنی به فراموشی سپرده می شود.