کوردها و شاهنامه
ملت کورد دارای روحیه سلحشوری است. آنها برای دفاع از خود به سلحشوری و پهلوانی نیاز داشتند و در واقع حماسه وسیله دفاع آنها بود به طوریکه در قهوه خانه های قدیمی شبها کسانی که خسته از کار روزانه به قهوه خانه ها می رفتند در آنجا به شاهنامه خوانی مشغول می شدند و یا به شاهنامه خوانی دیگران گوش می دانند هر چند که حافظ خوانی هم در میان کوردها رواج داشت اما شاهنامه خوانی از استقبال بیشتری برخوردار بود گفته می شود روزی شخصی در میان طوایف اهل حق مشغول خواندن یکی از داستانهای شاهنامه بود که در آن نبرد رستم را با پهلوان مقابل خود توضیح می داد هنگامی که هر دو در حال نبرد بودند و از سرنوشتشان اطلاعی در دست نبود شخصی از میان جمعیت تنها گوسفند خود را برای پیروزی رستم در آن نبرد نذر نمود. ابن اثیر موصلی شاهنامه را« قرآن عجم» نامیده است و استاد محیط طباطبائی در کتاب فردوسی و شاهنامه بخشی به نام شاهنامه کتاب مقدس کوردها را دارد. در این راستا در میان ایل و طوائف کوردها شاعران برجسته و کوردی سرای بسیاری به پا خواسته اند و به انحاء مختلف پیرامون حما سه سرائی و شاهنامه منظومه های فراوانی سروده اند که از جمله این شاعران برجسته و نامی می توان به الماس خان کندوله ای شاعر بزرگ اشاره کرد که اصالتاٌ او را از پلنگان می دانند .الماس خان در سال 1118هجری قمری در ده کندوله از توابع کرمانشاه چشم به جهان گشود. او اهل کندوله و بیلوار از توابع کرمانشاه بوده و از اهالی تیره های محله وسط «سمایله». کلنل الماس خان از شاعران برجسته کوردی سرای عصر نادری بود او با به هم آمیختن رزم و بزم اثر جاویدان و نادری رابه رشته نظم کشیده است. الماس خان در دوران پادشاهی نادر شاه افشار (1148-1160 هجری قمری) وارد سپاه نادر شد و فرماندهی سپاه سنندج را در جنگی که بین نادر و سپاه عثمانی در گرفت به عهده داشت .کتاب رستم و زنون یکی از برجسته ترین آثار الماس خان کندوله ای است که بیشتر شخصیتهای داستانی آن همانهائی هستند که در شاهنامه فردوسی وجود دارد .در اینجا برای کنکاش بیشتر موضوع به تاریخچه و نژاد کوردها اندکی عمیقتر می نگریم .نژاد کوردها قسمتی از فلات ایران بین جبال زاگرس و کویر نمک که قوم ماد حاکم و فرمانروای آنجا بودند سرزمین ماد نام داشت. بنا به گفته هرودت و بیشترین محققین قوم ماد مردمی آریا نژاد بودند ساکن سرزمین های جنوب آذربایجان و اطراف همدان که در هزاره ی اول قبل از میلاد از راه قفقاز به ایران آمده بودند.
بسیاری از شرق شناسان اروپا از جمله پروفسور سایس معتقدند: مادها همان کوردها هستند .برخی نیز کوردها را فرزندان و بازماندگان نوح (یافث – سام ) شمرده اند و بعضی از آنها را به نژاد غیر ایرانی و تازی نسبت می دهند. در داستان ارمایل و گرمایل آشپزهای در بار ضحاک فردوسی به صراحت اعلام می دارند که نژاد کورد بازمانده همان کسانی هستند که ارمایل و گرمایل بعد از اینکه از هر دو نفر یکی را می کشتند دیگری را در بیابان رها می کردند. بدلیسی صاحب کتاب شرفنامه اعلام می دارد که رستم زابلی – بهرام چوبین – گرگین و میلاد و فرهاد کوهکن کورد بوده اند همچنین دار مستر معتقد است که کتاب مذهبی زرتشت ( اوستا) به زبان مادی نوشته شده و زبان کوردی مشتق از این زبان است.و روستای محل تولد زردتشت در داخل خاک کوردستان در نزدیکی اورمیه و در روستای انبه قرار داشته است
Add comment 11/07/2009
كليپ گروه كامكارها
در اين پست براي علاقه مندان به فرهنگ و موسيقي كوردي كليپي از گروه كامكارها را با نام گل نيشان را براي دانلود قرار ميدهيم كه اميدواريم رضايت شما عزيزان را فراهم آورد
1 comment 07/07/2009
پسر فرماندار شيروان در تهران به شهادت رسيد
پسر فرماندارشهرستان شیروان که دانشجوي شهر تهران بوده در جریان ناآرامی ها اين شهر به ضرب گلوله کشته شد.
3 comments 29/06/2009
درگیری نیروهای اطلاعات خراسان شمالی با اعضای شاخه نظامی اتحادیه جوانان انقلابی کردستان خراسان
خبر جدید:
ارسال خبراز:
lixen@yahoo.com
Add comment 29/06/2009
نياکان باستانی کردان و لران و ترکان آذربايجان
• بالاتر از کاسيان به سمت غرب، سرزمين بيت همبان (سرزمين کمند اندازان ساگارتي) قرار داشته که همان استان کرمانشاهان کنونی بوده است. اين ناحيه از اوايل هزارهً اوّل پيش از ميلاد تّوسط ماديهای ساگارتی مسکون بوده است.
• نزديکترين ترکان به نواحی ماد اعم از ماد بزرگ و ماد کوچک (آذربايجان ايران) ارانيان (يعنی مردمی که توتمشان عقاب است) و خاليبيان (خالدانيان، يعنی مردم پرستندهً ايزدجنگ) بوده اند.
جواد مفرد کهلان
نگارنده قبلاٌ کتابی دردو مجلد تحت عنوان نياکان باستانی کرد در تاريخ و اسطوره ها تاًليف و منتشرنموده است. تدوين اين مقاله از آنحا الزام پيدا کرد که جديداٌ به نکاتی دراين باب پی بردم که قبلاٌ متوجه آنها نشده بودم: چنانکه مرسوم است برای شناسايی نياکان باستانی کردان و لران و ترکان آذری بايد اقوام باستانی غرب فلات ايران را به همراه جغرافيای تاريخی نواحی مربوط بديشان مورد مّداقه قرار داد.
سخن خود را ازجنوب و از سرزمين عيلام که شامل خوزستان و ايلام می شده آغاز ميکنيم. از آنجاييکه نامهای اوکسيان (چهارمحال بختياری عهد باستان) و خوزستان در نقطه مقابل هم به ترتيب به معنی سرزمين چمنزارها و سرزمين مرطوب و نمناک ميباشند،لذا با اين مفاهيم جای آنها مشخّص است امّا از آنجاييکه خود نام عيلام به اکّدی به معنی سرزمين مرتفع و کوهستانی است، لذا مسلّم به نظر می رسد که موطن اصلی عيلاميها همان منطقهً زاگروس جنوب غربی بوده يعنی همان ناحيه ای که درقرن ما به حقّ ايلام نامگذاری شده است، چه نامهای قديمی اين منطقه در منابع آشوری اليپی (يعنی سرزمين بلند و کوهستاني) ودرمنابع يونانی ايلام و اليماييد آمده است، و همان جايی است که که بعداٌ نزد پارسيان عهدساسانی به نام مردم آنجا ماسبذان (يعنی سرزمين مردمی که کشتار نميکنند) ذکر شده است.هرودوت ماسپيها (ماسبذان)را درشمارقبايل پارسی آورده است. ولی اين نام بی شّک از نام بونيان امردی آن ناحيه اخذ شده است که درزبانهای ايرانی معنی آنانکه کشتارنميکنند را ميداده است. طبق کتيبه های عيلامی مالمير و شگفت سليمان درناحيهً چهارمحال بختياری امرديها زبان و فرهنگ عيلامی داشته و ساکنين باستانی ناحيهً استان ايلام کنونی بوده اند. شباهت نام اَمرديها با آماردان (مردان ناحيهً مصب سفيدرود) اين تصّوررا پيش آورده که آماردان هم شاخه ای ازملت عيلامی امردی بوده اند که اين خطايی بارز است چه همهً شواهد و اسناد تاريخی و اساطيری دالّ بر آن است که آماردان فرهنگ و البسهً سکايی داشته اند و اصلاٌ از آرياييان سکايی بوده اند.نام رهبرتاريخی و اسطوره ای معروف ايشان يعنی آتردات (مخلوق آتش) يا همان گرشاسب- رستم سکايی گواه صادقی بر اين امر است.ازشهرها وولايات عيلام (هيلامتي،اليمائيد) نامهايی درکتيبه ها ذکر شده اند که اکنون هم قابل شناسايند: آوان (آبادان)، آدامدون (انديمشک)، آدامشول (مسجد سليمان)، خيدالو (خويذذی ،شوشتر)، هوپشن (دزفول)، انشان سوسونکا (سوسنگرد)، اجاپير (ايذه)، سيماش (سفيد دشت لرستان) باراخشه(بهبهان)، ورهشی (پارس)، شيراکوم (شيراز)، ليان(بوشهر). يونانيها نام شهرهای اهواز و خرمشهر را هم به ترتيب به صورت آگنيس و پيان ياد نموده اند. درشمال نواحی عيلامی نشين کاسيان (اسلاف لران) سکنی داشته اند که اصل نام تاريخی – اسطوره ای اژی دهاک (ضّحاک)- که لقبی بر آگوم کاک رمه سلطان معروف کاسی و بابلی بوده- متعلق بديشان است.
کاسيها ، خصوصاٌ شاخهً جنوبی آنان تحت نام بوديها (خوشبختان،رستگاران)- که درخبر هرودوت از قبايل تشکيل دهندهً اتحاديهً قبايل ماد به شمار آمده است- همان قومی است که که در اوستا تحت نام خشتاويها (درخشانها) ذکر گرديده، چه خود کلمهً کاسی (کاشي) نيز درفرهنگ سانسکريتی کاسيان به همين معنی درخشان بوده است. درسرزمين اصلی کاسيان يعنی لرستان و جنوب کرمانشاهان نام سه شهر معروف بوده است: خارتيش (به فارسی يعنی خوارکنندهً تشنگي) همان خرّم آباد کنونی است که در عهد آشوريان شهرمرکزی کاسيان بوده است. پيشتر شهر مرکزی کاسيان کرينتاش (خوارنت آوستا) بوده است که همچنانکه از نامش پيداست همان شهر کرند حاليهً کرمانشاهان است. رهبر اساطيری خشتاويها (کاسيها، لرها) دراوستا با اسامی پوروذاخشتی ( پربخت و اقبال) و فرد ذاخشتی (بختيار) ذکر گرديده که لابد نيای اساطيری لران بختياری به شمار می آمده است. درجبههً مقابل ايشان دشمنان آنها يعنی دانوهای تورانی (يعنی سکاييان ساکن کنار شطّ) قرار داشته اند که منظور عيلاميهای خوزستان و کردان حاکم بر ايشان بوده اند: در کتيبهً بيستون نام فرديکه از اين ناحيه برعليه داريوش قيام کرده بود آسينا (عقاب) فرزند اوپه دارمه (قانونگذاروالامقام) آمده که هردو نام کردوخي(کيمري،سکايي) به نظرميرسند، گرچه وی نسب خود را به پادشاهان پيشين عيلام می رسانده است.ناگفته نماند در يک مهر جالب عيلامی که مربوط به همان عهد داريوش (قرن ششم پيش از ميلاد) يا اندکی پيشتر ميباشد سوارکاری جنگی با لباس و کلاهخود مخصوص سکاييان شاخهً کيمريان کردوخی نشان داده شده است.
در کتاب پهلوی ائوگمدئچا از رود زيرزمينی دانوهای تورانی صحبت شده که بی شّک همان رود کارون (رودکاريزهای کتب پهلوی ديگر) مراد ميباشد. نام آسينای عيلامی در اوستا به صورت قابل تّوجه اسَ بَنَ آمده که به معنی که سنگ اندازنده بافلاخن ميباشد. ميدانيم سنگ اندازی با فلاخن در جنگها در آن عهد وجه مشخّصهً کيمريان کردوخی بوده است. پس طبق مندرجات اوستا معلوم ميشود که قيام آسينا برعليه داريوش توّسط اسلاف لران بختياری (کاسيان،بوديان، خشتاويان، اوکسيان) سرکوب شده است.
مطابق نوشته های استرابون کاسيها با طرفداری از عيلاميها (ايلاميها) حملهً خوزيها (عيلاميان جنوبي) را دفع نموده اند. بالاتر از کاسيان به سمت غرب، سرزمين بيت همبان (سرزمين کمند اندازان ساگارتي)قرارداشته که همان استان کرمانشاهان کنونی بوده است. اين ناحيه از اوايل هزارهً اوّل پيش از ميلاد تّوسط ماديهای ساگارتی (لفظاً يعنی سنگ کن ها که همان ستروخاتيان يعنی خانه سنگيهای خبر هرودوت ميباشند) مسکون بوده است. نامهای کرمانشاه (در اصل کرمانشان يعنی جايگاه کرمانجها) و کرمانج (يعنی خانه سنگيها) مربوط بديشان ميباشد. منابع يونانی که از لشکرکشی اسکندر به ايران صحبت ميدارند در اين ناحيه از شهرکهايی به نام کارِس، ستيا (که به فاصلهً چهار روز از کارِس واقع شده بود) متعاقباٌ سامبانه يادکرده اند که به ترتيب مطابق با قصرشيرين، قصبهً بيستون(ستيغون) و شهر صحنه می باشند.
بالاتر از بيت همبان، سرزمين پارسوا(يعنی سرزمين کناري) واقع شده بود که معنی اين نام در نام منطقهً اردلان (يعنی سرزمين پشتي) در ناحيهً استان کردستان زنده مانده است. اين منطقه پيش ازآمدن کيمريان کردوخی و ساگارتيان تّوسط لّولّوبيان لفظاٌ يعنی بردگان کوهستاني، ازبوميان باستانی منطقه مسکون بوده است.
بالاتر از پارسوا سرزمين زآموا (يعنی منطقهً زمستاني) واقع بوده که بعداٌ بخشی از کشور ماننا (سرزمين ماه) را تشکيل ميداد. اينجا در اعصار باستان محل کوتيان و لّولّوبيان بود. در شمال آنجا، در غرب درياچهً اورميه دو سرزمين گيلزان (ظاهراٌ به معنی سرزمين جنگلي) و موساسير (ظاهراٌ به معانی محل سرازير شدن آبها واز آب برگرفته شده) واقع شده بود که محل سکنای هوريان (کوهستانيان) ، ميتانيان (دامداران گردندهً خورشيد پرست) و کوتيان (مردم سگپرست) بوده است. آشوريان در عهد مادها توشپای کيمری را در اين ناحيه در منطقه ای به نام کوشخنو (که با قصبهً گوزلسوی جنوبشرقی ترکيه مطابقت دارد) شکست داده بودند.
روايات سامی که در قرآن هم متجلّی شده نام کوتيان و کوه آنان يعنی جودی (کوتي) را در اين منطقه و حوالی آن جستجو ميکرده اند. کوهی که اکنون به نام جودی ناميده ميشود کمی دورتر از اين منطقه ودرغرب آنجا، در شمال موصل واقع شده است. اين کوه اساطيری در اسطورهً بابلی اوتناپيشتيم نيسير ناميده شده و آشوريان آن را با کوه شيخان يا کندی شيخان درجنوب پيرانشهر مطابق ميدانسته اند. از موساسير به سمت غرب دو ولايت خوبوشکيه (خوبوشنا، يعنی ناحيهً خودمختار) و شوباريا (يعنی ناحيهً چوپانان) واقع شده بود نه از سدهً هفتم پيش از ميلاد ولايات کيمريان کردوخی محسوب ميشدند.
کيمريان کردوخی که درخبر هرودوت بانام بوسيان (يعنی آزادگان گردنده) مشخّص گرديده اند از اقوام تشکيل دهندهً امپراطوری مادها به شمار می آمدند. ولی چنانکه قبلاٌ اشاره شد آنان طبق منابع آشوری دراصل از سکائيان کيمری بوده اند و دراواسط حکومت مادها از شمال دريای سياه بدين ناحيه کوچ کرده بودند. در اوستا اينان با اسامی قوم فريان تورانی (يعنی سکائيان دوست ايرانيان، در اصل يعنی قوم گردنده، همان قوم پيران ويسهً شاهنامه) و تئوژيان (گردندگان) ياد گرديده اند. زبان کردی را بايد به همين مردم منسوب نمود، ولی کلاه دراز و مخروطی آنان با دستارکوتي- ميتانی جايگزين گرديده است:طبق تصاوير باستانشناسی نوک کلاهخود دراز و مخروطی کيمريان به سمت جلو خميده شده بوده است.
ملت آريايی ديگری که در تشکيل مليت کرد سهيم بودند عبارتند از ميتانيها (يعنی چوپانان گردندهً ميتراپرست) اينان خصوصاٌ در مجاورت نواحی غرب خوبوشکيه (بوختان، يعنی ناحيهً آزادگان کرد) در منطقه ای که به نام ايشان شوباريا (يعنی ناحيهً حشم داران) ذکر گرديده، سکنی گرفته بودند.درکتيبه های هيتی و اکدی آنان را پاپهی نيز ناميده اند که اين نام نيز به زبان اوستايی معنی دامپرور است. نام پاپهی (ميتاني، خورشيد پرستان کوچ نشين) به صورت اصحاب الرّس (صاحبان دامها) درقرآن ذکر گرديده و جزء اقوام بائده (يعنی معدوم شده)به شمار آمده است. سنتهای پرستش ايزد خورشيد (مهر، امير) نزد کردان يزيدی انساب آنان را به ميتانيان می رساند. ميتانيان درجمع اتحاديهً قبايل هيکسوس (پادشاهان بيگانه) از فلسطين به مصر هجوم بردند و حدود صدوپنجاه سال در آنجا حکومت کردند و بعدازگذشت اين مدّت تّوسط فرعون اهموسه به سمت فلسطين وشمال بين النهرين رانده شدند واين همان واقعه ای است که در تورات با عنوان خروج بنی اسرائيل ازمصر بازگويی شده است.
در اتحاديهً اقوام هيکسوس به همراه ميتانيها (قوم موسي)، هوريان (قوم هارون)،مردم ماری (قوم مريم) و آموريان (قوم عمران) هم حضور داشته اند. استرابون ميگويد که کردا (کُرد) به معنی مرد جنگی و دلير است. می دانيم که از همين ريشه است کلمهً گرد فارسی که به معنی پهلوان است . اين معنی در معنی نام زبان کردی سورانی (پهلواني)زنده مانده است و آن همچنين درمعانی لفظی نامهای کردوخ و کيمری که به ترتيب درزبانهای اکدی و گرجی به معنی پهلوان است ديده ميشود. امّا نام کردوخ به صورت کرداک در خودزبانهای قديم نيز معنی مرد جنگی دوره گرد را ميدهد و اين معنی در نامهای شاهنامه ای و اوستايی کردان کردوخی يعنی قوم پيران ويسه (شيوخ گردنده) ، تئوژيه (متحّرکها) و قوم فريان (شتابنده، گردنده) نيز قابل مشاهده است.
اين سؤال هم پيش می آيد که آيا نام کرد ربطی با کلمهً کورتش عيلامی يا گردهً فارسی کهن به معنی بنده ورعّيت (لّولّوبي) داشته، که جواب منفی مينمايد. گروهی نام کرد را به معنی چوپان گرفته اند که اين معنی فرعی و عاريتی آن بوده چراکه نه در زبانهای کهن و نه نو نام کرد بدين معنی ديده نميشود، در اين صورت بايد نام کرد را مترادف با نام ميتانيان (شوباريان، پاپهی ها) به معنی چوپانان گردنده شمرد. که اين امر با اسناد و داده های زبانشناسی و تاريخی درست در نمی آيد. ولی به موازات نام کردوخيها، نام ايرانی ديگری به شکل کرديو (کرتي، مترادف با کلمهً عربی سوران) به معنی دارندگان خانه های سنگی وجود داشته که نامی بر کردان ساگارتی (سنگ کن) بوده است که اسلاف مردم کرمانشاهان بوده و هيئت بابلي- يونانی شدهً نام خود يعنی زاگروس (زاکروتي، ساگرتي) را به کوهستان معروف غرب فلات ايران داده اند.
ناگفته نماند نام پاپهی نيز با اندکی تغيير درکتابت ميخی کردوک تلفظ ميشده و وقوع اين امر در زبان اکدی می توانست منجر به کردوخی ناميده شدن هر سه شاخهً هندو ايرانی کردان يعنی کردوخيها، ساگارتی ها وميتانيها (شوباريان) گردد. گرچه ميتانيها به همراه کيمريان کردوخی در تشکيل قوم کرد سهم اساسی داشته اند ولی نام آنان درترکيب قبايل تشکيل دهندهً اتحاديهً مادها مستقل ذکر نشده ودر همان نام بوسيان يعنی آزادگان کوچ نشين کرد مستتر است.
بهرحال اتحاديهً شوباريان (ميتانيان) و بوسيان (کردوخيان) که منابع آشوری به صراحت از آن سخن رانده اند، بعد از سقوط آشوريان درسال 613 پيش از ميلاد، تحت نام کردوخی (يعنی پهلوانان دوره گرد، سوراني) معروف ميگردد. از آنجاييکه سرتاسرنواحی غرب فلات ايران وشمال بين النهرين جولانگاه سواران کيمری کردوخی بوده، لذا چنان که اشاره شد لذا زبان کردی را بايد متعلق به همان سکاييان کيمری دانست. هرودوت نام کيمری (تودهً مردم) را به معنی عاميانهً آن تودهً مردم بدون شاه ( کي- مري، يعنی آنان که شاهانشان کشته شده ) آورده است. اين معنی حتّی به نويسندگان بخش ونديداد اوستا رسيده بوده که در آنجا اين مردم را تحت نام تئوژيه (گردنده) قوم بدون سرور معرفی نموده اند. چنانکه اشاره شد شاهنامه ايشان را تحت نام قوم پيران ويسه ( قبيلهً شيوخ گردنده) ذکر نموده که همان قوم فريان گاثاهای اوستاست که به صراحت از تورانيان دوست ايرانيان درجزيرهً رود رنگها (در قسمت عليای دجله) به شمار آمده اند.
به هرحال مطابق منابع کهن آشوری و يونانی و ايرانی کيمريان اعم از کيمريان کردوخی و کپادوکی رعايای سکاييان پادشاهی شمال دريای سياه يعنی اسکيتان (تورانيان سلطنتي) به شمار می آمده اند ودر اثر فشار همينان از سرزمينهای خود درشمال دريای سياه به کوهستانهای شمال عراق و کوهستان زاگروس و کپادوکيهً آناطولی مهاجرت نموده اند.درمجموع معلوم ميگردد که سه قوم از شش قوم تشکيل دهندهً اتحاديهً مادها يعنی بوسيان (کردوخيها و ميتانيها) ، ستروخاتيان (ساگارتيها، کرمانجها) وبوديان (لران) متعلق به کردان و لران بوده و سه قوم مادی ديگر عبارت بوده اند ازآريزانتيان (قوم نجبای ماد) که درحدود کاشان ميزيسته اند و مغها که در ناحيهً بين رغهً آذربايجان (مراغه) و رغهً تهران (ري) ساکن بوده اند و سرانجام پارتاکانيان (يعنی مردمی که درکنار رود زندگی ميکنند) همان مردم منطقهً اصفهان بوده اند.
نزديکترين ترکان به نواحی ماد اعم از ماد بزرگ و ماد کوچک (آذربايجان ايران) ارانيان (يعنی مردمی که توتمشان عقاب است) و خاليبيان (خالدانيان، يعنی مردم پرستندهً ايزدجنگ) بوده اند که به ترتيب در شرق و غرب ارمنستان امروزی سکنی داشته اند. گروه دوم که در حدود شهر قارص ترکيه ساکن بوده اند در منابع ارمنی و يونانی همچنين با نام ماريان يعنی آدمکشان و جنگجويان مشخّص شده اند. منابع گرجی اين مردم را بُن ترک (يعنی مردم ديوانه سر گرگ پرست) ناميده اند. اينان شاخه ای از ترکان اران يعنی خايلندورکها (يعنی ترکان دانا) بوده اند. نام ارانيها (قوم عقاب) در اوستا سائينی آمده که به همان معنی قوم عقاب و شاهين است.
اوستا اين مردم را پيرو اشه (زرتشتي) معرفی نموده است. دراسطورهً ده ده قورقود (پدر مجّرب و مقّدس) که از آنان به يادگارمانده است و به همان زبان ترکی آذری است قهرمانان اصلی کتاب عبارتند ازبامسی بئيرک (زرتشت)، بايندرخان (کورش)، غازان خان (کيخسرو) و باسات (رستم، گرشاسب، آتردات پيشوای مردان). جالب است که دراين کتاب افراسياب با همان لقب اوستايی آن يعنی مجرم (شوکلو ملک= پادشاه مجرم) معرفی شده است؛ معهذا وی که در اصل همان ماديای اسکيتی است که استرابون وی زا در رديف کشورگشايان بزرگ عهد باستان آورده، درتورات وقرآن تحت نامی يوسف کنعان (ماديای باجگيرنده از فرعون) در رديف آخيار و انبياء معرفی گشته است.
در پايان نگاهی به برخی از اشخاص اسطوره ای و تاريخی ده ده قورقود آذزبايجانيها می اندازيم.در مقاله ای که اينجانب قبلاٌ از روی دوکتاب که دربررسی اساطير ده ده قورقود نوشته شده، تدوين کرده بودم برخی افراد تاريخي- اسطوره ای ازقلم افتاده اند. بررسی جديد وقتی لزوم پيداکرد که به متن کامل اسطورهً ده ده قورقود دسترسی پيدا کردم: شوکلوملک (به ترکی عثمانی سوچلو ملک) يعنی پادشاه مجرم. گناهکار بی ترديد همان افراسياب تورانی دوم يعنی ماديای اسکيتی است. به طوريکه گفته شد در اوستا نيز وی ملقب به مجرم و بزهکار است. موسی خورنی نيوکارمادس آورده است. از اينجا معلوم ميشود که نيوکار به جای نا-وه-کار (نابکار) است و معنی اين کلمه فردی که کارنيک نميکند ميباشد. قاراگونئی (سياهبخت) همان فرود (سياوش، فرائورت پادشاه چهارم ماد) است که بدست همان ماديای اسکيتی (افراسياب دوم) دراطراف شهر گنجهً آذربايجان به قتل رسيده است.
طبق کتب پهلوی مهاجرت تورانيان(کيمريان کردوخي)به شمال بين النهرين در عهد بين همين دو افراسياب اول و دوم روی داده است. جالب است اسطوره ای که هرودوت مبنی برکشتن و پختن پسر کياخسار(کيخسرو) توسط سکاها نقل نموده در اسطوره ده ده قورقود به نام غازان (جنگجو) و اُروز (اعليحضرت) ثبت گرديده، به ترتيب همان کياخسار وپسرش آستياگ ميباشند.سوای قاراگونئي(فرود) در اين اساطير ازپسر وی به نام قارابوداک (شاخهً سياه) صحبت شده که همان فريبرز شاهنامه است.
به احتمال زياد فرود وفريبرز فرد واحدی بوده وهمان پادشاه نگونبخت ماد فرائورت (سياوش) ميباشند.قابل توجه است که در مجموعه اساطيری ده ده قورقود در رابطه با بامسی بئيرک (زرتشت) از هفت خواهر وی ياد ميگردد که اين بنا به اوستا و کتب پهلوی تعداد بچه های زرتشت است.
تکورا (امير) در اساطير ده ده قورقود يکجا مشخصاٌ به جای ساراک (آخرين پادشاه آشور) ميباشد که برای رهايی خويش از کياخسار (کيخسرو) خود را به درون شعله های کاخ خويش افکند.در اساطير ده ده قورقود همچنين قاضيليق قوجا (قاضی پير) به جای زرتشت و يئگنک (سالارمردان) به جای پسروی اُرتدنر ميباشد که لفظاٌ به همين معنی است. تپه گوز (غول يک چشم) به جای اژی دهاک اوستا وضّحاک شاهنامه است. پس بی جهت نيست که مطابق کتب پهلوی وی سرانجام درروز رستاچيز به دست گرشاسب (رستم) مقتول ميگردد. گرشاسب دقيقاُ به جای همان باسات اساطير ده ده قورقود(قاتل تپه گوز) است. خود ده ده قورقود(پدرتجارب) همان است که هرودوت و موسی خورنی وی را غيبگوي”اره” (اران، ايزد خورشيد و جنگ) آورده اند. امّا تپه گوز از سوی ديگر با اساطير يونانی وژرمنی هم مربوط گرديده چه وی و قاتلش در مقام اُدن (ايزد يک چشم خورشيد ژرمنها) و اوديسهً يونانيهاست که خود با اودن ژرمنها مترادف ميباشد. امران همان اميران (ايزد اساطيری آتش گرجيها-قفقازيها) و نام پدر وی بکيل به معنی نگهبان ميباشد که بدين معنی در خود اسطورهً امران اشاره شده است. اسطوره اگرک (بزرگتر) و برادرش سگرک (عزيزتر) بن مايهً خود را از اسطورهً مادی زريادر (زرتشت که اصلش به صربهای دوردست شمال قفقازيعنی بوسنيها ميرسيده) و برادر و هيشتاسپ (دارندهً بهترين اسبان) گرفته است. اين اسطوره بعدها در آذربايجان با اسم بهرام و گل اندام (گل خندان) بيشتر معروف شده است. در اينجا مطابقت نام گل اندام با چيچک بانو (آتوسا=توپل، دخترکورش) يعنی زن بامسی بئيرک (زرتشت) قابل تّوجه است.
در ده ده قورقود غازان به سان ياسون يونانيها (کياخسار) کشندهً اژدها ذکرشده، بعلاوه جنگهای کياخسار (کيخسرو) با تورانيان اسکيتی که در شاهنامه به دوازده رخ معروف است به نحوی بارز در اساطير ده ده قورقود نيز ضبط گرديده است.
منبع : http://mediya.net
1 comment 26/05/2009
كرمان و كورمانج
برای اطلاع از تاریخچهً و نام و نشان شهر کرمان به تنها مقالهً تحقیقی مفصلی که بر خورد نمودم، مقاله “گزارشی پیرامون معنی واژهً کرمان، نوشتهً فریدون جنیدی بود که در سایت پایگاه پژوهشی آریابوم قید شده است. نگارنده قبلا نام کرمان را در رابطه با نام کرمانجها (به کردی یعنی مردمان دارای خانه سنگی) به همین معنی دارندگان خانه های سنگی گرفته ام و این نظر سرجای خود باقی و مستند است چه هم کرمانجهای کًرد و هم کرمانیها در عهد باستان تحت نام ساگارتیان یعنی سنگ کنان معروف بوده اند، منابع آشوری مردم کرمان را برای تمایز از طایفهً غربیشان یعنی کرمانجهای کُرد که در جوار آشوریان می زیستند، مادهای دوردست نامیده اند. در مقاله فریدون جنیدی نام سنگ معروف کرمان که کر نامیده میشود و تلفظ حلقومی حرف “ک” کرمانی و کُردی گواه جالبی در این باب است. ایشان بدین معنی نزدیک شده اند ولی با عدم توجه به زبان کُردی که در آن کر به معنی سنگ و صخره است، بدان دست نیافته اند. نام کهن دیگر شهر کرمان یعنی گواشیر را هم در همین رابطه به سادگی می توان مرکب از کلمات گو ( به لغت زرتشتیان کرمان یعنی اهرم) و شیر (شهر) گرفت یعنی در مجموع آن به معنی شهر قبیلهً سنگ کنان (=ساگارتیان) است. جالب تر این که خود نام ماد (ماتای) یعنی نام عمومی اتحادیه قبایل ماد را نیز در رابطه با نام ساگارتیان به سادگی میتوان از ریشه کلمات فارسی مته یا متین(اهرم کندن و سوراخ نمودن) گرفت؛ چه آشوریان نام سامی مادها را مخرانو ثبت نموده اند که علی القاعده ریشهً به صورت مخل در زبان عربی باقی مانده و به معنی اهرم، دیلم است که عبارت است میله کلفت آهنی و دراز که به جای کلنگ در کندن زمین و سنگ به کار میرود. پس معلوم میشود آشوریان نام مخرانو را به ترجمه از کلمه ایرانی ماد به جای آن به کار برده اند. نگارنده قبلاً به خطا نام مخرانو (مهرانو) را با نام قبیله آریایی میتانیان مهرپرست ربط داده و آن را مأخوذ از نام ایزد خورشید مهر گرفته بودم. بسیار جالب است که در زبان فارسی برمایه به همان معنی مته است. این نشانگر آن است که نام گائو برمایون (سرود دان مادی) که دایهً کورش سوم (فریدون) و همچنین نام برادر/ برادر خوانده /پسرخوانده کورش سوم (فریدون) به شمار رفته مربوط به داماد و پسر/برادرخوانده اش گئوماته بردیه مغ (=سرود دان تنومند، پسر سپیتمه جمشید و نواده دختری آستیاگ) بوده است که در عهد کورش به عنوان شاهزاده اصلاح طلب و روحانی انقلابی در سمت بلخ و شمال هندوستان حکومت می نموده است و در سمت هندوستان تحت نامهای گوتمه (گوتمه بودا و گوتمه مهاویرا و…) چندین آیین دینی و فلسفی و اخلاقی موفق به نام و نشانهای وی، خصوصا بودائیگری پدید آمده است و دیرتر در ایران عهد ساسانی به نام زرتشت سپیتمان (شهریار زرین تن از خاندان سپیتمه) معروف شده و آیین قشری و درباری مسخ شدهً زرتشتیگری ساخته شده است که تو خالی بودنشان را در مقابل اعراب غارتگر و کشتارگر مسلمان قشری تر از خودشان (حتی نه با دریغ و افسوس بر سلاخی شدن اصلاحگران دینی و اقتصادی مانی و مزدک) به بهترین وجهی از خود نشان داد. از آنجایی که چیتران تخمه ساگارتی شورشی مادی آغاز حکومت داریوش خود را فرورتیش (دیندار) از خاندان هوخشتره (کی خشثرو، کی آخسارو) معرفی می نمود و دخمهً هوخشتره پادشاه بزرگ ماد در درهً شهر زور در سرزمین ساگارتیان ماد (ستروخاتیان، کورتی ها= کردها) واقع است؛ لذا همانطور که دیاکونوف دریافته است ساگارتیان قبایل خاندان سلطنتی ماد (کیانیان) بوده اند. از اینجاست که کتب پهلوی کی بیرشن (آرتوک= شهریار توانا) برادر کیکاوس (خشتریتی) را فرمانروای کرمان (ساگارتیان مادی دوردست) ذکر نموده اند. نه تنها نامهای کرمان و کرمانجهای کُرد بلکه همینطور نام کرمانشا یا کرمانشان یعنی جایگاه کرمانجها (سنگ کنان) و نامهای کهن دیگر مردمان آنجا ستروخاتی( دارندگان خانه های سخت و سنگی) و کورتی (کُرد، مأخوذ از کلمهً کردی کردیو یعنی خانه سنگی) جملگی گستردگی و کثرت ساگارتیان را در پهنه جغرافیایی فلات ایران و شمال بین النهرین نشان میدهند. به دلیل همین گستردگی ایشان در شرق در ایالت کرمان (ساگارتیان شرقی) و در غرب، در کردستان در جوار و مابین قبایل پارسی همزبانشان بوده است که هرودوت و استرابون کرمانیها و کورتی های ساگارتی (=مادی) را از شمار قبایل چادرنشین پارسی به شمار آورده اند.
از مقاله گزارشی پیرامون معنی واژه ی کرمان،. نوشتهً فریدون جنیدی: “….و بالاخره کرمان ! به معنی شهری بر فراز کوه یا میهن کوهستانی که معنی دوم را به دلیلی که درآینده می آید بهتر می دانم.
در زبان پهلوی این نام به دو گونه ی کـَرمان [19] با فتح کاف و کیرمان [20] با «یای» مجهول آمده است اما به دلیل افسانه ی دروغی که در کارنامه ی دروغ اردشیر بابکان آورده، و این شهر زیبا و آرام را مسکن ِکرم ِدروغین معرفی کرده اند، کم کم تلفظ کـَرمان با فتح کاف فراموش شد و کِرمان با کسر کاف مشهور گردید که هم اکنون نیز چنین است.
اما روشن است که دو گونه ی تلفظ پهلوی این واژه نظر به افتادن یکی از آواها در واژه ی اوستایی است :
نخست : «کرمان»(karmān) که درآن آوای ای، گئیر از آن فرو افتاده است.
دوم : «کیرمان»(kirmān) که در آن آوای «اَ» از گئیر افتاده.
برای گونه ی نخست شاهدی دیگر در ایران داریم و آن نام کوه «کرکس» است که با زبرِ«ک» خوانده می شود. برخی برای معنی نام کرکس بنا را به ظاهر آن گذاشته و می گویند که این کوه جایگاه کرکس پرنده ی گوشتخوار بوده است باز آنکه روشن است که کرکس در همه جای ایران و جهان هست و نه تنها در یک کوه.
پس بخش آغازین این نام «کر» همانست که در «گر» و «گرشاه» و «پتیشخوارگر» دیدیم که خود معنی کوه را دارد و اگر بخش دوم آن «کس» که در گذشته «کِه» خوانده می شده به معنی «که» و «کوچک» باشد، کوه کرکس را با کوه بزرگی در نزدیکی آن سنجیده اند و اگر کس این واژه همان «کث» در نام اخشیکث (شهری از استان خراسان شمال) باشد، باید به دنبال آن رفت و اینجا جای پرداختن بیشتر به آن را نداریم.
برای گونه ی دوم مثال های فراوان با تبدیل «ک» به «س» هست که «گیر» را به گونه ی «سیر» در می آورد و شگفتا که «سیر» به معنی کوه در این نام ها نیز دیده می شود :
سیروان در بیجار کردستان
سیروان در بیرجند
سیرگان در چاه بهار و سروان
سیرکن در اراک
سیرجا در چاه بهار
و بالاخره سیرجان که درست به همین معنی کرمان است با تلفظی دیگر ! [21]
و این سیر همان است که در گرمسیر، کوه گرم و قشلاق و سردسیر، کوه سرد و ییلاق برجای مانده است.
در زبان های ایرانی «ای» قابل تبدیل به «آ» است مثل واژه های قیر و قار و افتید و افتاد و کوجی و کجا … و به پیروی از این قانون تبدیل است که «سیر» به معنی کوه در زبان ارمنی به گونه ی «سار» خوانده می شود و «سار» در ارمنی به معنی کوه است وهمین «سار» است که به گونه ی پسوند در «کوهسار» نیز به زبان می آید و نام «گرمسار» به عنوان شهری در کنار کوه گرم هنوز این پسوند را در خود نگاه داشته است.
«سیر» به «شیر» بدل می شود :
در «شیران بر آفتاب» شهر کرد (کوه های آفتاب رو)، شیرک (کوهک) بیرجند و شیروان، درست به همین معنی کرمان و نیز نام کهن گواشیر و شیرآهن (کوه آهن) بندرعباس. [22]
«سیر» به «جیر» بدل می شود و در نام جیرفت دیده می شود و «جیر» به «جار» در روستای جار اصفهان، جاران رشت، جارو (کوه کوچک) در تهران و اهواز.
«جار» به «چال» در کلک چال، سیر چال، توچال تهران (قله های شمال تهران )، کپور چال بندر انزلی و شالینگ چال بابل، چالوس (که تنها شهر کناره ی دریای مازندران است که کنار کوه قرار دارد) چاله زرد مشهد، چاله سیاه اهواز، چال دره شاه آباد و به ویژه گردنه و کوه مشهور چالان چولان بروجرد [23]
بازگردیم به واژه «کر»
در زبان های ایرانی «کاف»، نرم نرمک به «گاف» تبدیل می شود مثل : لشکر، لشگر و سک، سگ و پروانکان و پروانگان … و چون واژه ی کر در این شهر هنوز به گر تبدیل نشده می توان داوری کرد که این نام کهن تر از دورانی است که زبان اوستایی در ایران رواج داشته است و تمدن و فرهنگ کهن پیش اوستایی آن بر تپه های خبیس آباد (شهداد)، ابلیس و یحیی نشانه ی این کهنسالی و دیرینگی است و چه بسا که درآینده، تپه های باستانی بیشتر با تمدن و فرهنگ کهن تر نیز در این بخش از ایران زمین پیدا شود ! اینقدر هست که در تپه یحیی نشانه های خطی یافت شده است که چهارسد سال از کهن ترین خط سومری کهن تر است و باستانشناسان تیزنگر را وامی دارد که به افسانه ای که غربیان پیرامون پدید آمدن خط در سومر پرداخته اند ژرف تر و بیشتر بنگرند !
اینک جای آن دارد که به نوشته ی تاریخ نویس بزرگ کرمانی «افضل الدین ابو حامد کرمانی» که وقایع سده ی هشتم کرمان را نوشته است بنگریم :
نوبت دولت سامانیان، ابوعلی الیاس را که از عیار پیشگان خراسان بود به کرمان فرستادند و وی سی و هشت سال متصرف کرمان بود و باغ شیرگانی بالیاباد، سرای اندرونا را بنا کرد و خندق «قلعه ی قره» و «قلعه نو» و بعضی از بناهای کهن از بناهای اوست
مقایسه ی این دو سخن نشان می دهد که دو قلعه در کرمان بوده است. یکی را تازه ساخته به نام «قلعه نو» و دیگری قلعه ای که از گذشته باقی بوده است به نام «قلعه کهن». این قلعه کهن ! در سخن نخست با نام قلعه ی قره آمده است و واژه ی «قره» در این نام «قرای» ترکی به معنای سیاه نیست زیرا که اگر چنان بود قلعه مقابل آن می بایستی آق قلعه یا قلعه ی سفید نامیده شود و این قلعه قره چیزی جز قلعه ی کر (با زبر کاف) نمی تواند باشد، زیرا که در زبان کرمانیان نیز چون کردستان و افغانستان و برخی جاهای دیگر ایرانشهر آوایی میانه ی «ک» و «ق» از گلو درمی آید که این دو را به هم نزدیک می کند و قلعه کر که در گذشته های دور ساخته شده، قلعه ای است که بر فراز کوه یا کر ساخته اند !
افضل کرمان در این سخن از باغ شیرکانی نیز نام می برد که گونه ای دیگر از سیرگان و سیرجان است، باز به همان معنی ! اکنون بایستی دید که فردوسی از بنای کهن کرمان چگونه یاد می کند ؟
یکی دژ بکردند بر تیغ کوه شد آن شهر با او ، همه همگروه
و این همان دژ کهن است که از فراز کوه ؟ خاموش به شهر امروز کرمان می نگرد و در نگاه خاموشانه اش هزاران رمز و راز و هزاران غم و درد و سوز و گداز نهفته است ! [24]
با درود به کرمانیان فروتن و مهربان و آرام که اجازه دادند نسیم سپیده دمان نیشابور و خراسان بر گلستان همواره پرگلشان گذری باشد.
سنگ «کر» در کرمان که گمان بر آن دارند، از این روی، بدان رویِ سنگ، آوا نمی رود و سنگ کر است. آزمایش کردم چنین نیست ! و جز این نباشد که چون این سنگ، از «کر» (کوه) فرو غلتیده است، چنین نام بدان داده اند.
3 comments 21/05/2009
حمله وحشيانه به كوردهاي قرقيزستان
گروههای نژادپرست قرقیز در قالب هزاران نفر به مناطق کوردنشین قرقیزستان حمله کرند و به آنان سه روز مهلت دادند که این کشور را ترک کنند . این نژادپرستان که به تحریک گروه مخالف دولت ( تحت حمایت ترکیه ) اين حمله را ترتيب دادند. آنان اموال کردها را تاراج و ماشین های آنان را سوزاندند و با بی توجهی کامل پلیس قرقیزستان مواجه شدند که نهایتا با دخالت مجلس قرقیزستان و دستور به ارتش جهت مداخله اوضاع نسبتا آرام شد . قابل ذکر است که در سال ۱۹۳۷ و ۱۹۴۴ کوردها توسط استالین به تمام جمهوری های آسیای میانه از جمله قرقیزستان تبعید شدند . رئیس اتحادیه کوردهای قرقیزستان در نامه ای به مسعود بارزانی رئیس دولت فدرال کوردستان اعلام کرده است که این کوردها ( ۳۰۰۰۰ نفر ) پس از هفتاد سال دوری از وطن و تحمل فشار های ناشی از نژاد پرستی آماده بازگشت و زندگی در کوردستان هستند .
منبع : http://maku.blogfa.com
Add comment 03/05/2009
كوردهاي كورمانج خراسان
كردهاي خراسان بيشتر در شمال خراسان سكونت دارند ،از راز و جرگلان بجنورد تا آنسوتر ا ز كلات نادر در طول مرز جغرافيايي با كشور تركمنستان و از اين سو ، تا نيشابور ، سبزوار ، مشهد و چناران پراكنده اند.
كردهاي خراسان را كرمانج مي نامند . پيش از پرداختن به پيشينه ي كردهاي كرمانج شمال خراسان در مورد واژه ي كرمانج توضيحاتي ارائه مي گردد سپس به اصل موضوع يعني كردهاي خراسان پرداخته مي شود :
فاروق صفي زاده در مورد واژه ي كرمانج مي نويسد : « كرمانج كه كوتاه شده كُرد (kurd ) است و ديگر مان (man ) كه همان ماننايي (mannay ) است يكي از قبايل ماد بوده اند كه در سده نهم پيش از زايش در زاگرس فرمانروايي كرده اند ودر هنگام تشكيل فرمانروايي ماد به مادها پيوسته اند » 1جاناتان رندل در اين باره نوشته است : « كردي كرمانجي … زبان كردان چادر نشين است »
«كرمانج … ظاهراً به برخي قبايل كردستان جنوب اطلاق مي شود آن هم نه در مقام مترادفي براي عشيرت ، بلكه به عنوان يك برچسب قومي . سون مي نويسد كه كرمانج ها پاك ترين خون كردي را دارند . ساير قبايل را به طور ساده كرد مي خوانند . در كردستان شمال نيز لفظ كرمانج اغلب در دو معني متفاوت به كار مي رود :
-الف: برچسبي قومي است كه در اشاره به تمام كردهايي كه به لهجه ي كرمانجي شمال سخن مي گويند به كار مي رود .
-ب:در مفهومي محدودتر در اشاره به رعاياي كشاورز به كار مي رود .دهقانان غير قبيله اي شاتاق كه زيرحكم و سلطه ي گراوي ها هستند كرمانج خوانده مي شوند .همين طور در شرناك و روستاهاي پيرامون آن كشاورزان غير قبيله اي را كرمانج مي خوانند .
به اين ترتيب ، لفظ واحدكرمانج كه در جنوب در اشاره به فاتحان قبيله به كار مي رود و در شمال مخصوص رعاياي كرد غير قبيله اي است ؛ خود نشان دهنده ي رابطه ي پيچيده اي است كه بين بخش هاي قبيله اي و غير قبيله اي جامعه ي كرد موجود است و اين پيچيدگي بسي بيش از آن است كه تئوري ما فوق طبقاني روا مي دارد … كرمانج ها معمولاً زمين داران خرده پا ومستقل هستند … . كرمانج ها در اين جا احتمالاً كردهاي قبيله اي ( يا پيشتر قبيله اي ) بوده اند كه در اين منطقه بر زمين هايي كه تصرف كرده اند ساكن شده اند».3
لفظ كرمانج درشمال خراسان ؛ هم به چادر نشينان كرمانج زبان ، و در مفهوم عام تر به كردهايي كه گويش كرمانجي دارند اطلاق مي شود . و هرگاه سخن از كرمانج است كردنژادان كرمانج زبان مدنظر مي باشند .
اما كردهاي خراسان داراي چه پيشينه اي هستند ؟ چرا كردها به خراسان كوچ داده شده اند ؟ آيا پيش از آمدن كردها در زمان صفويه كردهايي در خراسان سكونت داشته اند يا خير ؟
از آن جا كه فرهنگ ،آداب و رسوم و باورها به نوعي در ترانه هاي كرمانجي شمال خراسان تبلور يافته ، شناخت بيشتر كرمانج خراسان باعث ژرف نگري بيشتر در ترانه هاي اين مردم مي گردد وسعي مي شود در اين خصوص توضيح بيشتري داده شود.
كليم ا… توحدي مؤلف چند جلد كتاب حركت تاريخي كرد به خراسان در مورد زمان ودليل آورده شدن كردها به خراسان مي نويسد : «كرمانج خراسان كه در اوايل دولت صفوي براي جلوگيري از تاخت و تاز تركمانان و ازبكان به مرزهاي شمال ايران انتقال داده شدند تحت عنوان سه ايل بزرگ زعفرانلو ،شادلو ،قراچورلو قرار دارند» كليم ا… توحدي با اشاره به اين كه از زمان شاه اسماعيل صفوي، كردها به ويژه قرامانلوها به طور پراكنده براي دفاع از مرزهاي خراسان به اين ديار آسيب ديده آورده شدند وبعدها جانشينان شاه اسماعيل هم سياست انتقال كردها به خراسان را ادامه دادند ، مي نويسد :
« شاه عباس كه پادشاهي تيز هوش و سياستمدار بود با توجه به فلسفه ي ابن عميد كه گفته بود : كردها را بايد سپر بلا قرار داد ، درصدد انتقال كردها به خراسان بر آمد … حدود پنجاه هزار خانوار ، كوچ بزرگ و تاريخي خود را از آذربايجان به سوي سرزمين ري آغاز كردند ،اين حركت كه در حدود سال (1005هـ .ق) انجام گرفته بود باعث شد كردها مدت دو سال در جلگه ي تهران و خوارو ورامين اتراق نمايند.”5
جاناتان رندل نيز در خصوص مهاجرت كردها به خراسان مي نويسد:
«شاه عباس اول به اين جريان ( مهاجرت كردها ) شتاب بخشيد . كردهايي بودند كه از زادگاه خود كنده شده به شرق فرستاده شدند ، نخست به آن سوي مرز آذربايجان ،سپس به خراسان در مقابل تركمانان كه هنوز همان جا مانده اند – يعني هزار مايل دور از زادگاهشان – به اين ترتيب صفويه قبايل سركش كرد را از مرزهاي غربي خود كند ند و شگفتا آنها را به پاسداري از ديگر مرزهاي آشفته ي كشور گماشتند و ساير قبايل كرد را به مناطق دورتري فرستادند ،به هندوكش در افغانستان و بلوچستان امروز ».6
دكتر حشمت ا… طبيبي در كتاب جامعه شناسي ومردم شناسي ايلات و عشاير آورده است:
« بارتولد درتذكره ي جغرافياي تاريخي ايران مي نويسد : شاه عباس براي صيانت مملكت از تاخت و تاز تركمن ها وازبكان تصميم بدان گرفت كه كردهاي جنگجو را از ولايت غربي بدين سامان (خراسان )كوچ دهد .بر اثر اين تصميم پنج ولايت كرد نشين دركليه سرحد از استر آباد تا چناران تشكيل داد .
طوايف كرد خراسان كه از ايلات كرد ساكن در خاك عثماني موسوم به چمشگزك7 بودند ، چون مذهب شيعي داشتند درزمان صفويه به داخل ايران آمده سپس به خراسان كوچ داده شده اند و در اواخر دوره ي صفويه به كُرد زعفرانلو معروف شده اند. اين ايل بزرگ از 32 شاخه تشكيل شده كه به هر شاخه «ايل » مي گويند و در شهرهاي اسفراين ، بجنورد ،دره گز ،شيروان ،قوچان و نيشابور پراكنده اند .
ايل شادلو نيز ، از ايلات كرد خراسانند كه آنها نيز از قفقاز به آذربايجان ، سپس به خراسان كوچ داده شده و در شمال غربي آن مستقر شده اند ».8
پرفسور اسماعيل حسين زاده بوانلو استاد دانشگاه در آمريكا درباره ي مهاجرت كردها به خراسان نوشته است:
« مهاجرت كردها به خراسان عمدتاً در زمان حكومت شاهان صفوي و به منظور دفع تجاوزات مكرر ازبك ها و مغول ها و تركمان ها به كرانه هاي شمال شرقي ايران صورت گرفته است .
اين مهاجرت كه در اواسط قرن دهم قمري يعني از زمان شاه اسماعيل و شاه طهماسب شروع شده بود در اواخر اين قرن و اوايل قرن يازدهم يعني در زمان حكومت شاه عباس به اوج خود رسيد ؛ چه در اين زمان بود ؛ كه ازبك ها نه تنها مشهد را تسخير كرده و خراسان را ميدان تاخت و تاز خود قرار داده بودند ؛ بلكه نواحي شاهرود ، دامغان ، سمنان ،ورامين ، كاشان و اراك را هم زير پا گذاشته بودند .
مهاجرت و مقابله به موقع كردها،مخصوصاً مبارزات رزمندگان دو ايل بزرگ ومعروف زعفرانلو و شاديلو باعث جلوگيري از پيشروي بيشتر ازبك ها شده و پس از مبارزات خونين و فراوان سرانجام موجبات بيرون راندن آنها از ايران را فراهم آورد ».9
فصلنامه ي خراسان پژوهي نيز در مورد زمان ودليل كوچ اجباري كردها از غرب به شرق ايران مي نويسد :
« مهاجرت تاريخي كردها به فرمان شاه عباس صفوي در حدود (1007 هـ .ق) آغاز شد .طي آن 40 هزار خانوار از كردهاي غرب كشور جهت حفاظت و حراست از مرزهاي شمال شرقي كه گاه و بي گاه توسط اقوام ترك و به ويژه ازبك مورد تهديد قرار مي گرفت به اين منطقه كوچ داده شدند .كردهاي مهاجر در سرحدات شمال شرقي استقرار يافتند تا ديوار انساني و سپر بلايي باشند در مقابل هجوم ازبك ها به قلمرو داخلي و به خصوص مركز ايران عصر صفوي .»10
صالح ملا عمر عيسي نيز نوشته است : « شاه عباس اول 000/150 كرد را به خراسان نقل مكان داد تا در مقابل تجاوز بيگانگان از مرزهاي ايران دفاع نمايند و علت آن نيز اين بود كه درجنگيدن با دشمنان متجاوز ، از شجاعت خاصّي برخوردار بودند.»11
مجتبي برزويي در نظري متفاوت با ديگران كردهاي خراسان را از ايل شكاك تركيه دانسته و مي نويسد :
« ايل شكاك ، يكي از ايل هاي بزرگ كرد است كه خاستگاه و قلمرو اوليه آن آسياي صغير و نواحي خاوري امپراتوري عثماني بوده است . طايفه هاي گوناگون اين ايل همزمان با حكومت قراقويونلوها در شرق آناتولي در سده ي نهم هجري تا آغاز پاي گيري دولت صفوي در سده ي دهم هجري به تدريج به سوي ايران كوچ كرده اند .
طايفه هاي شكاك ، پس از ورود به آذربايجان در نواحي هشترود ،گرمرود ،سراب و قوري چاي از سلسله كوههاي سهند گرفته ، تا ميانه اسكان يافتند ؛ و بعدها در دوران شاه عباس گروه هايي از آنها براي مقابله با تاخت و تاز ازبكان به مناطق مختلف خراسان و ازجمله به قوچان كوچانيده شدند ».12
همچنين مؤلف كتاب كردها و سرزمين شان در مورد محل اسكان كردهاي خراسان مي نويسد :
« درشرق درياي خزر و در 200 مايلي شمال شرق مشهد ، در استان خراسان ، اطراف شهرهاي بجنورد وشيروان آبادي هاي كردنشيني وجود دارند ،كه بيش از هزار مايل با ديگركردها فاصله داشته و جمعيت شان حدود دويست هزار نفر است ».13
علي خراساني در مصاحبه با فصلنامه ي آواشينچاپ انستيتوي كردي سوئد مي نويسد :
«كردهاي خراسان از تركيب كردستان بزرگ … كرد هاي سوريه ، قفقاز ،باكو ،تركيه ،كردهاي جنوب عراق ، ماكو و مهاباد تشكيل شده اند … و كردهاي افغانستان، پاكستان وهندوستان هم از خراسان به آن ولايت رفته اند .»14
علي رغم تحقيقات صورت گرفته در مورد كردهاي خراسان وارائه نظرهاي متفاوت هنوز يك سؤال اساسي بي پاسخ مانده است : آيا كردها پيش از مهاجرت زمان صفويه هم در خراسان مي زيسته اند و يا خير؟
اين ابهام را ، هر چند به استناد برخي نظرها مي توان برطرف كرد ؛ ولي راستي چه پيوندي بين كرد خراسان و تركيه وجود دارد؟
آيا امكان ندارد تعدادي كرد نيز از خاور زمين به غرب رفته باشند و نام خراسان را با خود به استان ارز روم برده باشند كه امروز شهرهاي قوچان ،شيروان وطوايف كيكان ،سيوكان ، اُمَران بنا به نظر انستيتوي كردي سوئد در ايران و تركيه وجود دارند و اين كه بگوييم همه ي كردهاي خراسان يك باره از غرب آمده اند ؛ پس چه كساني در 500 سال قبل اين مناطق و مرزها را در دست داشته اند ؟
مؤلف كتاب جامعه شناسي ومردم شناسي ايلات و عشاير در مورد احتمال از شرق به غرب رفتن برخي قبايل مي نويسد :
« محتمل است ، مهاجرت گروهي قبايل و طوايف ايراني از مشرق ايران به سوي غرب ، تدريجي بوده و اين قبايل بعد ازمدتي جدايي از يكديگر در كوهستان زاگرس و سواحل دجله به هم رسيده اند . و چون همنژاد و همزبان بوده واز حيث دين ،اخلاق ،آداب ورسوم اختلافي بين شان نبوده ، آميزش و اختلاط آنها با هم به سهولت انجام پذيرفته است .»15
مينورسكي محقق كردشناس روس نيز در نظري مشابه در بيستمين كنگره جهاني خاورشناسان گفته است :
«كردان قومي هستند كه از ايران خاوري برخاسته اند»16ولي در اين باره بايد تحقيقات بيشتري صورت گيرد و اين يك نظريه بيش نيست .
«حقيقت اين است كه كردها قبل از زمان صفويه نيز در خراسان سكني داشته اند . كُرد بودن ابومسلم خراساني17 خاطرات دعبل خزائي در راه عبور ورسيدن به مرو و برخورد او با كُردي هاي علوي ، خاطرات تيمور دركتاب منم تيمور جهانگشا ، كه در مسيرقوچان به گروهي برمي خورد ؛ كه مي گويند : ما كُرديم و همزمان با دوره ي تيمور ، كلاويخو نيز در سفرنامه ي خود اشاره به وجود كردها در خراسان مي نمايد.18 همه وهمه دليل بر وجود كردها پيش از زمان صفويه در خراسان است .
كردهاي شمال خراسان شيعه مذهبند وجمعيت شان بيش از يك ميليون نفر است وادبيات شفاهي اين مردم به علت نداشتن رسم الخط كرمانجي خراسان در معرض آسيب جدي است كه اميد مي رود كار به دستان فرهنگي با حمايت از فرهنگ هاي بومي زمينة تقويت فرهنگ ملي را فراهم آورند
2 comments 28/04/2009
موسیقی پاپ کوردی کورمانجی
به دلیل علاقه وافر دوستان به موسیقی کوردی کورمانجی در این پست دو آهنگ جدید را برای دانلود عزیزان قرار میدهم.
راهنمای دانلود:
بعد از کلیک برروی لینک فوق وارد بخش دانلود شده و بر روی پوشه مورد نظر کلیک کرده سپس بر روی آهنگها راست کلیک کرده و گزینه Save Target As کلیک کنید تا عملیات دانلود آغاز گردد.
3 comments 11/04/2009
ئیواره یه و ، هه لگره سا گوزه یی تازه
ئیواره یه و ، هه لگره سا گوزه یی تازه
ری کانی قوبان مونته زری جیلوه یی نازه
به رده رگه که تان قیبله یی رووی ئه هلی نیازه
ئیواره یه واهه لگره ساگوزه یی تازه
چه ناشر: جوانه به ره و مه غریب ئه چی ره رده ئه دالیت
پرشنگی خشل ئه بله ق ئه کا، ده وروبه ری ریت
روژی ده می که ل حازره بو، پیشکه شی به ریت
ئیواره واهه لگره یار گوزه یی تازه
وه ختی که ئه که ی چه شنی نه سیم، له بخه به ره و مال
ئه گر یجه یی ته ر، یه خسته له سه ره کولم وخه ت و خال
شه ریانه شه مال به نجه له سه ره نگی ره ش وئال
ئیواره یه وا، هه لگره سا گوزه یی تازه
_____________________________
ترجمه
غروب است بردار کوزه پرطراوت را راه چشمه « قوبان» در انتظار خرامیدن توست! تو که آستانه درگاهت قبلۀ اهل نیاز است
غروب است بردار کوزه پرطراوت را
چه زیباست تابش آخرین اشعه های خورشید به هنگام غروب
و انعکاس آن لباس رنگارنگ بر دور و بر جاده
آفتاب بر لب کوهساران خود را نثار مقدمت می نماید
غروب است بردار کوزه پرطراوت را
هنگامیکه سبک بال بسان نسیم گذر می کنی
و زلف پریشان خط و خال را می پوشاند
نسیم بر سر رنگهای سیاه و سرخ به تکاپو می افتد
غروب است بردار کوزه پرطراوت را
Add comment 09/04/2009

