گفتگو با پروفسور اردیخان جلیل اف
اشاره ـ پروفسور ارديخان جليل اف از كرمانج هاي ارمنستان ساكن روسيه است.
وي نويسنده، محقق و دانشمند بنام كرد در شرق شناسي و زبان شناسي است و هم اكنون رئيس كرسي شرق شناسي دانشگاه سن پترزبورگ است.
از ايشان بيش از 60 كتاب و دهها مقاله چاپ شده است و مرجع و منبع مطالعات ديگر محققان بوده اند.
§ استاد، قبل از اينكه به سراغ آثار علمي تان برويم، دوست داريم كمي صميمانه تر شما را بشناسيم.
- سپاسگزارم، از آشنايي با شما بي نهايت خوشحالم، من در سال 1932 در شهر ايروان به دنيا آمدم. پدرم و مادرم از كرمانج هاي تركيه بودند كه در فاصله سالهاي 1914 تا 1915 به ارمنستان مهاجرت كردند. تحصيلات مقدماتي خود را در همان شهر ايروان تمام كردم سال 1952 بود كه وارد دانشگاه شدم و به دليل علاقه وافري كه به ادبيات داشتم به ادامه تحصيل در رشته ادبيات ارمني پرداختم.
آن وقت ها سوالي كه هميشه ذهن من را به خود مشغول مي كرد اين بود، چرا من كه يك كرد هستم، پدر و مادر و آباء و اجداد من كرد بوده اند، و پشتوانه غني ادبيات شفاهي دارم، نتوانم در رشته ادبيات كردي ادامه تحصيل دهم. اين بود كه بلافاصله پس از فراغت از تحصيل در سال 1957 به دانشگاه سن پترزبورگ رفته و در آنجا تحصيلات خود را تا درجه دكتراي زبان و ادبيات كردي ادامه دادم.
گفتيد دانشگاه سن پترزبورگ، پروفسور قانات كوردو يادم آمد، آيا شما با ايشان همدوره بوديد؟
- بله در كرسي شرق شناسي سن پترزبورگ دانشمندان بنامي بودند كه واقعاً به تاريخ و ادبيات كردي خدمت كرده اند.
پروفسور قانات كوردو، پرفسور رودنيكو هم از محققان پرتلاشي بودند كه در زمينه كردهاي خراسان تحقيقات زيادي داشتند.
تحقيقات شما در زمينه كردها بيشتر در چه موضوعاتي است؟
- علاوه بر ادبيات و تاريخ كردها كه تا كنون بيش از شصت كتاب در اين زمينه به چاپ رسانده ام، در زمينه ي موسيقي كردي نيز مطالعات و تحقيقاتي داشته ام.
اولين كتابي كه به چاپ رسانديد و آخرين آنها چه بود؟
- در سي و دو سالگي، يعني در سال 1964 كتاب « اشعار جامعت كرد» كه مجموعه اشعار شفاهي كردهاي منطقه خودمان بود را به چاپ رساندم.
آن وقت ها لازم نبود براي جمع آوري اين اشعار راه هاي صعب العبور و آدم هاي تودار و خاموش را بپيمايم، چرا كه از هر كدام از دوستان و خويشان كرمانجم كه مي خواستم بي مدعا سفره پربركت اشعار كردي اش را برايم مي گشودند و فكر مي كند شما به آن « سه خشتي» مي گوييد.
بله، آيا موضوع سه خشتي ها در منطقه شما هم بيشتر عاشقانه است؟
- به نكته ظريفي اشاره كرديد، همينطور است، ناب ترين احساسات عاشقانه را من تا كنون در سه خشتي هاي كرمانجي ديده ام. آخرين كتابي را كه چاپ كردم اشعار تاريخي كرده است كه در سال 2003 در سن استراسبورگ منتشر شد.
خوب، برمي گرديم به خراسان، ذهنيت شما از خراسان و كردهاي اين ديار و تحقيقاتي كه در اين زمينه انجام داده ايد، چه بوده و چه هست؟
- خراسان يكي از استراتژيك ترين و حادثه خيزترين مناطق خاورميانه است، اين موضوعي است كه من در مطالعات شرق شناسي خود به آن رسيده ام، براي اولين بار من در سال 1970 براي تحقيق در مورد كردهاي خراسان به مناطق مرزي تركمنستان با خراسان رفتم.
آنجا بود كه دريافتم روح شاعري بزرگ در كالبد ادبيات كردي اين ناحيه حلول كرده كه كردهاي فيروزه و عشق آباد و كيف او را بنام جعفرقلي مي شناسند.
در بررسي هاي تاريخي خود به اين نتيجه رسيدم كه رشادت هاي سرداران كرد خراسان نقش مهمي در حفظ و حراست اين خطه پرخطر داشته است.
رشادت بزرگ مرداني چون سردار عوض و سردار ججو هرگز نبايد فراموش شود.
آيا تحقيقات شما در اين زمينه از همانجا آغاز شد؟
- بله از همان سال بود كه شروع به تحقيق درباره كردهاي خراسان كردم اما از همان ابتدا مشكل اساسي كه با آن روبرو شدم، فقدان تاريخ منابع مطالعاتي و متون و اسناد تاريخي مربوط به كردهاي اين ناحيه بود.
در همان زمان بود كه در مسكو با پيرمردي حدوداً هفتاد و سه ساله بنام حسينعلي غلامزاده آشنا شدم. با قامتي بلند و چهره اي زيبا بسيار خوش كلام و روشنفكر.
وقتي خود را معرفي كرد و فهميدم كه از كردهاي خراسان است، خوشحال شدم. وي ده سال در زندانهاي استالين بود. تازه دو جلد كتاب بنام كينه يا GINYEF چاپ كرده بود كه به زبان روسي است.
وي در اين كتاب ها اطلاعات كاملي از كردهاي خراسان، خصوصيات نژادي، اخلاقي، باورها، ادبيات، رجال و بزرگان آنها نوشته بود. سخت مجذوب او و كتاب هايش شدم و واقعاً در تحقيقاتم خيلي مديون او هستم.
استاد، نظرتان در موردجعفرقلي و اشعار او چيست؟
- جعفرقلي يك پديده است.
شما بايد او را در ظرف زماني و مكاني خودش بررسي كنيد. ببينيد ادبيات شما ادبيات شفاهي با يك فضاي شعري ثابت، يكنواخت و بي بسامد بوده است.
جعفرقلي توانست فضاي شعري نويي را در ادبيات كردهاي خراسان خلق كند والبته اين فضاي خاص شعر كردي در ادبيات كردي جهان نيز منحصر بوده است. بعلاوه توانمندي جعفرقلي در نفوذ به قلوب مردم كرد خراسان و تركمنستان ستودني است.
من در نتيجه تحقيقاتم به اين نتيجه رسيدم كه جعفرقلي پديده اي ساده نيست كه بتوانم به سادگي از كنارش بگذرم.
§ و يك خاطره ؟-
در يكي از سفرهاي تحقيقاتي ام به كردستان عراق، دو جلد از كتاب هاي « حركت تاريخي كرد » استاد توحيدي را به من هديه دادند.
مطالب و عكس هاي اين كتاب ها به شدت مرا تكان دادند. فنوتيپ چهره زنان و مردان كرد خراسان كه در اين عكس ها مي ديدم، لباس زبان سرحدي تان، اشعار و ذهنيت هاي تاريخي، همه و همه خويشاوندي عجيبي بود كه با تمام وجود آنرا درك مي كردم
. و آخرين سخن ؟
- سپاسگزارم. از اينكه مي بينم موسيقي تان مرزها را درنورديده و از اينكه مي شنوم زبان تان نيز رو به نوزندگي است بي نهايت خوشحالم.
ارائه مطلب :آقاي علي قليچ زاده
1 comment 25/01/2010
دانلود قوشمه استادپيرعلي شاكري
در اين پست آهنگ شادي از استاد پير علي شاكري-از اساتيد خوش نفس قوشمه را برا ي دانلود علاقه مندان به موسيقي اصيل كورمانجي ارائه مينمايم باشد دوستان براي شنيدن اين اجراي زيبا درنگ ننمايند.
دانلود
Download
1 comment 23/01/2010
بزن باران که دين را دام کردند!!!
بزن باران بهاران فصلِ خون است
خيابان سرخ و صحرا لاله گون است
بزن باران که بي چشمان ِ خورشيد
جهان در تيه ِ ظلمت واژگون است
بزن باران نسيم از رفتن افتاد
بزن باران دل از دل بستن افتاد
بزن باران به رويشخانهء خاک
گـُل از رنگ و گياه از رُستن افتاد
بزن باران که ديوان در کمين اند
پليدان در لباس ِ زُهد و دين اند
به دشتستان ِ خون و رنج ِ خوبان
عَلمداران ِ وحشت خوشه چين اند
بزن باران ستمکاران به کارند
نهان در ظلمت ، اما بي شمارند
بزن باران ، خدارا صبر بشکن
که ديوان حاکم ِ مُلک و ديارند
بزن باران فريب آئينه دار است
زمان يکسر به کام ِ نابکار است
به نام ِ آسمان و خدعهء دين
بر ايرانشهر ، شيطان شهريار است.
سکوت ِ ابر را گاه ِ شکست است
بزن باران که شيخ ِ شهر مست است
ز خون ِ عاشقان پيمانهء سرخ
به دست ِ زاهدان ِ شب پرست است
بزن باران وگريان کن هوا را
سکون بر آسمان بشکن ، خدا را
هزاران نغمه در چنگ ِ زمان ريز
ببار آن نغمه هاي آشنا را
بزن باران جهان را مويه سرکن
به صحرا بار و دريا را خبر کن
بزن باران و گــَرد از باغ برگير
بزن باران و دوران دگر کن
بزن باران به نام ِ هرچه خوبي ست
بيفشان دست ، وقتِ پايکوبي ست
مزارع تشنه ، جوباران پُر از سنگ
بزن باران که گاه ِ لايروبي ست
بزن باران و شادي بخش جان را
بباران شوق و شيرين کن زمان را
به بام ِ غرقه در خون ِ ديارم
بپا کن پرچم ِ رنگين کمان را
بزن باران که بي صبرند ياران
نمان خاموش ، گريان شو ، بباران
بزن باران بشوي آلودگي را
ز دامان ِ بلند ِ روزگاران
منبع : hayahu.wordpress.com
1 comment 01/01/2010
رقص گروهی و زیبای كورمانجي
با تأمل در شناسنامهي فرهنگهاي كهن و ريشهداري مانندفرهنگ كوردي درمیابیم که شاکله این فرهنگها از ساختارهای منحصر به فردی تشکیل شده که هر کدام از این ساختارها خود دارای زیرمجموعههایی هستندکه هرکدام به نوبه خود درشکل دهی و ماندگاری این فرهنگها نقش به سزایی ایفا مینمایند.
اگر بخواهیم به اختصار به تعدادی از این ساختارها و زیرمجموعههای آن اشارهای داشتهباشیم میتوانیم به عنوان نمونه ازساختارها، زبان وآدابو رسوم و از زیر مجموعهها یاهمان زیرساختارهای آن به مواردی مانند: جشنهاوعزا، مراسم دینی وآئینهای قومی نام ببریم.
با این مقدمه درادامه قصد دارم به معرفی یکی از زیر ساختارهای آدابو رسوم کوردهای کورمانج خراسان بپردازم که درنوع خود یکی از بینظیرهاست وآن رقص زیبا و هیجان انگیز کورمانجی است که به صورت گروهی اجرا میشود؛ از آنجایی که اقوام کورد از دیرباز مردمانی شاد و البته جنگجو بودند رقص جمعی به عنوان یکی از نمادهای شادی و البته همگرایی وتمرینی برای هماهنگی و ایجاد حس اتحاد در بین آنها مورد استقبال بوده است.
طبق اسنادتاریخی موجود بعداز کوچ اجباری اقوام کورد از کوردستان بزرگ (ناحیهای بین دریاچهی ارومیه و دریاچهی وان ترکیه) به شمال خراسان که به بهانه مقابله با حمله ازبکان به مرزهای شمالی ایران وبا هدف تضعیف موقعیت کوردها درکوردستان بزرگ از سوی حاکمان وقت صورت گرفت کوردهای کوچ داده شدهی کورمانج زبان که از آنها با نام کورمانج یاد میشود در طول تاریخ ضمن حفظ فرهنگ و زبان خود با اتکاء به فرهنگ زنده و پویای کوردی به مقابله با شرایط سخت تاریخی در سرزمین جدید پرداختند که این شرایط در طول زمان باعث به وجودآمدن شکل جدیدی از آداب و رسوم در قالب فرهنگ کوردی شدکه از بارزترین آنها رقص گروهی کورمانجی است.
بنا به نقل قولها در برههای از تاریخ پرفراز ونشیب کوردهای کورمانج در شمال خراسان حاکمان وقت برای از بین بردن روحیه جنگجویی مردم کورد و دوری آنها از ابزار جنگی آنها را با ارعاب و خشونت تحت انواع محدودیتها قراردادندکه دراین میان این مردم با ابتکار رقص گروهی و در رأس آن با چوب بازی خود هنری رزم گونه به وجودآوردندکه تا به امروز به رقصندههای خود شورو شعف حماسی میبخشد، هنری که به ازعان اهالی فن تنها رقص بدون سکته است و بدون به وجود آمدن حالت ایستایی درطول اجرای آن به صورتهای مختلف صورت میگیرد.رقصی که با نوازندگی عاشقها به آرامی شروع میشود و رفتهرفته با به وجود آمدن حالت هماهنگی و شور و هیجان در افراد شتاب و سرعت میگیرد به گونهای که در اوج رقص افراد در حالی که به شدت عرق کرده و نفسنفس می زنند باز هم از پای نمیایستند و درحالتی شبیه خلسه فرو رفتهاند.
آري اين ميراث كهن امروزه به يكي از مهمترين شاخصههاي فرهنگی کوردهای کورمانج شمال خراسان تبدیل شده است به گونهای که بعد از زبان کوردی کورمانجی نمایانگر ارق مردمیاست
که علیرقم دوری از سرزمین اصلی خود نه تنها اصالت کوردی خود را از دست ندادهاند بلکه در راستای آن حرکتهای نویی را شکل دادهاند که جادارد در راستای حفظ و ماندگاری آن و ثبت معنوی آن از سوی دوستان فرهنگ دوست حرکتهایی انجام گیرد تا مانند بعضی از میراث ایران زمین شاهد آن نباشیم که دیگران این فرهنگ و هنر را به نام خود ثبت کنند و یا در طول زمان شاهد فراموشی آن باشیم.
8 comments 29/11/2009
Ceferqulî Zengene Helbestvanê Kurdistana Xerîb
Heke em binihêrne dîroka neteweya Kurd, em dibînin ku hertim di dirêjahiya dîrokê de serbarê parvekirina welatê me Kurdistanê û herwisa êrîşa hovane a desthilatdarên zal bi ser Kurdistanê de bona tepeseriya hawara azadîxwaziya vê netewê, desthilatdaran ji bombeya kîmyayî û komkujî û jînosaydê mifah wergirtine û ev tepeseriya hovane tenê taybet bi vî serdemî nine. Heke di rabihurî de çekên kîmyayî tune bûn, dujminên me ji rêyên din ve dixwastin neteweya Kurd ji nav bibin ku mînaka berçav ya vê dûrxistina bi kom a sedan malbatên Kurd di serdemê desthilatdariya Sefewiyan, Efşariyan û Qacariyan bo Xurasanê ye ku xwastine bi vî awayî nasnameya neteweyî a Kurdan bimirînin û ji nav bibin. Niha piştî derbasbûna pitir ji 500 salan bi ser yekemîn koçberkirina wan bo Xurasanê, em dibînin nifûsa Kurdan di vê herêmê de gihîştiye 2 milyon kesî ku ne tenê nasnameya xwe a netewî ji bîr nekirine, belkû bi avakirina rojname, belavok û sazî û girûpên stiran, muzîk û folklora Kurdî bi dil û can ji nasnameya xwe berevanî kirine û heta peyivînên wan jî bi zimanê Kurdî ê 500 salan berî niha ye ku bê şik û guman ji bîrkirina zaf ji peyvên Kurdî û têketina peyvên biyanî di nava zimanê me de encama heman siyaseta asîmîlasiyonê ji aliyê Fars, Turk û Ereban ve ye, lê bi vî halî jî gelekî ciyê şanaziyê ye ku Kurdên Xurasanê karîne van peyvên şîrîn û bedew ên Kurdî ji siyaseta asîmîlasiyonê biparêzên. Bê şik û guman heke em îro rojê gewahyarê avakirina dameziravên weke Kirmanc û girûpên sitran û muzîkên weke Koma Baran û rojnameyeke bi navê Kirmanc di Xurasanê de ne, lê şik û guman di vê yekê de nîne ku di vê rêyê û di dirêjiya van 5 sedsalan de, gelek kesan zor û zehmetî dîtine û heta di rêya îsbatkirina nasnameya Kurdbûna xwe û parastina ziman û çanda xwe de canê xwe gorî kirine, lê navê van hatiye ji bîrkirin. Di vê navberê de û di nava van Yusufên dûrketî ji Kenanê, zana û helbestvanên navdar hebûne ku nevê Ceferquliyê Zengene mîna stêrkeke ronahî nava gişt van zana û helbestvanan bi şewqa xwe dixemilîne û diçilvilîne . Ceferqulî ku renge heya îro rojê jî kêm kesî navê wî anî be lê bi cehd û tekoşîna kesên xebatkar û mandînenas weke Kelîmulahê Tewehudî ji vê bênaviyê derketiye û bûye sembol û berjenga helbestvan û hozanvanên di nava Kurdên Bakûra Xurasanê de. Lê pirs eva ye ku erê gelo Ceferqulî kî ye û çima heya niha di nava piraniya Kurdan de weke serbazeke bê nav û nîşan ma ye? A rastî eva ye ku siyaseta îstimargeriya desthilatdarên zal bi ser Kurdistanê de û her wisa dûr mana Kurdên Xurasanê ji hevtuxmên xwe ên din, bixwe bûye sebebê bê naviya vî arifê mezin. Ceferqulî Zengene bi jiyê dirêj û bikêr yê xwe çavkaniyeke mezin ji muzîk û tore û îrfanê ji neteweya Kurd, bi taybetî ji Kurdên Xurasanê re bi dîharî hêlaye, ku heya niha bi egera jevbelavî û windabûna helbestên wî, bi awayeke nivîşkan û bê ser û ber hinek ji helbestên wî, yanî dilopek ji behra helbestên wî dest me ketine. Helbestên Ceferqulî zaf bûne, lê çimkû wî bi xwe helbestên xwe nedinivîsandin, belkî kesên din ew helbest ji wî guhdarî dikirin û jê re dinivîsandin, lewra piraniya helbestên wî yan ji nav çûne, yan jî hêja di welatên din de bi awayekî bê ser û ber hinek beşên vê mabin. Niha tenê dîwaneke îrfanî ji Ceferquliyê Zengene bi cî maye, ku ew jî bi cehd û tekoşîna zana û nivîskarê Kurd, Kelîmulayê Tewehudî hatiye komkirin û ji navçûnê rizgar bûye. Ceferqulî serdana piraniya welatên Asyayî û Afrîqayî kiriye û bi komkirina zanyarî û tecrûbeyan bi geryana xwe û bi tiştên ku bi çavê xwe dîtine, gulistanek ji xwe bi cî hêlaye. Ew çûye welatên Hindistan, Efxanistan, Tacîkistan, Ozbekistan, Turkemenistan, Azerbaycan, Qefqaziya, Osmanî, Îraq, Erebistan, Sûriye û Misrê û li wir gelek helbest gotine ku heya niha weke pirtûk negihêştine destê tu kesî û heya gelek ji van helbestan jî ji nav çûne. Ceferqulî nasyariyeke tewaw bi zimanê van welatan re hebû û bi wan zimanan helbest jî gotine ku eva bi xwe bûye sebeb da ku ew di vî karî de çêtir helbestan bibêje û gelek şareza be. Şêweyên gotina helbestên wî bi egera taybetmendiyên zimanê Kurdî tevî helbestên helbestvanên din ferq û cudahî heye.Her wiha xezeliyatên wî tevî xezeliytên helbestvanên din di warê kêş ve ferq û cudahî heye û şêweyên taybet bi xwe hene . Ceferqulî tenê helbestvan, muzîkvan yan jî arifek nine, belkî ew mamostayê exlaq jî bûye ku bi kiryar û riftarên xwe ên baş, fikirîna baş û bi jiyana baş, cangorîtî fêrî dersxwanên xwe kiriye û xwe ji karên kirêt ên cîhanê dûr xistiye û rû dikire karên menewî. Ceferqulî fîlozofek bûye, çimkû di tevaya temenê xwe de li pey zanist û tecrûbeyan bûye û ji niqteyekê çûye niqteyeke din û ji welatekê çûye welateke din û bona bidestveanîna zanyariyên zaftir dest bi lêgerîn, taqîkirin û geryanê kiriye. Ew bi tevaya wateya peyvê zana ye. Çimkû mirov kesekî weke wî nabîne ku ji hemû kes û karên xwe dest hilgirtibe û bona gihîştin bi meremên xwe temenek di çol û çiya û di xerîbiyê de derbas kiribe. Heke Mewlewî daxwazkarê Şemsê Tebrîzî bû, Ceferqulî li pey dermanê derdê xwe, li pey evîna dilê xwe yan li pey “Melwarî” bû. Ceferqulî helbestvan, hozanvan, gerîde, mamostayê exlaq, arif, şirovekar – Dîroknas û muzîkvanekî şareza ye. Piraniya helbestên Ceferqulî awayê dîmenî hene û mirov dibne nava kûrahiya fikr û xeyala mijara helbestên xwe de. Helbestên wî gelek dewlemend û watedar in, yanî gişt taybetmendiyên helbestên têr û tejî û pir naverok di helbestên wî de hene. Ceferqulî mirovekî gelek cesûr û gernas bûye û heta di helbestên xwe de tenê daxwazek ku ji Xwedê kiriye eva ye ku Xwedê wî bikete xwediyê îlm û zanisteke xurt. Wî qet daxwaza malê dunyayê ji Xwedê nekiriye û piştî mirina wî tenê torbe û tenbûrek ji wî bi cî ma. Wî qet li hemberî tu kesî de serê xwe neçewandiye. Wî tenê bîr ji zanînê û hunerê dikir û rêz jê digirt. Serbarê vana Ceferqulî bi çar zimanê Kurdî, Farsî, Turkî û Erebî helbest gotine ku di Îranê de tenê Ceferqulî ye ku bi çar zimanan helbest stirîne. Helbet stirîna helbestan bi çar zimanên naskirî ên Rojhilata Navîn hunera helbestvanê Kurd weke Ehmedê Xanî û Melayê cezîrî ye. Erê gelo ev Ceferqulî kî ye û çima koçberî çol û çiya û sererdên bîhanî bûye? Ceferqulî Zengêlanlû ji îleke Kurd bi navê Zengene û li malbateke sade a gundî li geliyê Emaret li bakûra rojhilata Qûçanê di parêzgeha Xurasanê li gundê Gûganê di sala 1320’an a Heyvî de di serdemê Fethelî Şahê Qacar de hate dinê. Navê bavê wî Mela Reza Qulî bûye. Ceferqulî di zarokîniya xwe, bavê xwe ji dest dide û apê wî Hecî Elîesxer bi diya wî a bêvejin re dizewice û serperestî û perwerdehiya Ceferqulî digire stûyê xwe. Elîesxer di 7 saliyê de Ceferqulî şande xwendingehê da ku li cem Melayê gund mela Berat, dersa Quranê hîn bibe. Lê Ceferqulî gelek hez li çûna xwendingehê nedikir, lewra naçe xwendingehê. Ceferqulî bedela çûn bo xwendingehê, ji kela Gûganê derdikeve û her roj diçe nava şeqara çiyayê bakûr a gundê Gûganê û li dema nîvro de ku deriyê xwendigehê dihate daxistin, ew jî vedigeriya mal û bi vî awayî ew qet neçû xwendingehê. Ceferqulî xwe ji xelkê û hevtemenên xwe dûr dixist û diçû nava çiyayên derdora gund û li wir difikirî heya ku bû 15 salî. Di wî çaxî de bi qewlê xelkê Gûganê her çi hate serê wî, di geliyê naskirî bi Nalî Çûkan, de hate serê wî ku ew gelî dikeve navbera gundê Emarat û Behmenganê. Ceferqulî di wî geliyê de ye ku di nûciwaniyê de dibe evîndarê rûyê xweşik û bedew yê Melwarî, Melwarî di Farsî de tê wateya Mirwarîd, ku navê keçên Kurmancan e. Evîna Ceferqulî nexuya bû û kesê nedikarî wê bibîne, tenê çavên Ceferqulî dikarîn Melwarî bibînin. Wê evîna xeyalî, nerastî a Melwarî, Ceferqulî weke Mecnûn li heyrana dîtina Leylayê de koçberî çol û çiya kir û ew di kûreya şewitîner a eşqê de sor sor kir û ji wî arif, helbestvan, muzîkvaneke tewaw û gerîdeyeke têgihîştî û hafiz û şirovekerê Quranê çêkir, helbestên bi cî mayî ji wî, vê yekê ji me re bi tevahî îsbat dike. Ceferqulî piştî vê ku dibe evîndarê Melwarî, bi egera vê ku serdana sererdên cur bi cur û tayfe û tuxmên cur bi cur ên Asiya û Afrîqayê kiribû û nêzîkatî bi wan re hebû, lewra bi çand û zimanê xelkê wan herêman, yanî Kurd, Fars, Turk û Ereban re nasyar bû û bi van çar zimanên fermî ên herêmê dest bi stirîna helbestan û çêkirina miqam û dengê muzîkê kir. Di rastî de eger Ceferqulî jî weke Nasir Xusro, Ewliya Çelebî û … sefernameyek ji xwe bi cî hêlaba, bê şik û guman heke ji wan dewlementir û pirnaveroktir nebaya, kêmtir jî nedibû. Ceferqulî yek ji wan kesana ye ku ciyê rûmet û şanaziyê ye bo netewa Kurd û nabixeyekî neteweyî ye ku hetanî niha ew cura ku hewce ye nehatiye naskirin û li ser şûn û warên bi cî mayî ji wî, kareke wisa nehatiye kirin. Ku sebebên bingehîn ên nenaskirî mana wî evne ne: 1. Komnekirina helbestên wî û çapnekirina wan. 2. Ceferqulî Kurd bûye, lewra çi yek ji hikûmetên Pehlewî û Melayan ku dijî netewa Kurd bûne, qet giringiyeke wisa nedane bi nivîskar, helbestvan û … ên Kurd, belkî her tim xwastine ku şûn û warên netewî ên neteweya Kurd ji nav bibin. 3. Dûrmana Kurdên Xurasanê ji Kurdistanê bi xwe egereke bo bênaviya Ceferqulî. 4. Fêmnekirina zana, helbestvan û nivîskarên Fars ji zanyarî û çanda Ceferqulî bi egera çend cureyiya zimanê wî (Kurdî, Farsî, Turkî û Erebî). Ceferqulî Zengene navên din jî weke Cefer, Ceferquliyê Bêçare, Ceferquliyê Endelîb, Ceferquliyê Muxtar, Ceferquliyê Zengî û Ceferquliyê Kurd hebûne. Ceferqulî ne tenê qet negihîşte evîna xwe, belkî tevaya helbestên wî, ji bilî yên ku xelkê ew parastin yan jî nivîsandin, ên din bi giştî an ji nav çûn, yan jî di memleketên din de weke helbestên bê nav û nîşan man. Ceferqulî tenê di nava Kurdan de nayê hebandin, belkî di nava Turk û Farsên Xurasanê de jî tê hebandin û her yek ji van neteweyan, hinek helbest ji Ceferqulî bi zimanê xwe hene û di piraniya rê û resmên xwe de, Ceferqulî weke zanayekî bi bîr tînin û malên xwe bi helbestên wî dixemilînin. Lê Ceferqulî li cem Kurdên Kurmanc ên Xurasanê ciyekî bilind û hêja heye, çimkû Ceferqulî serbarê vê yekê ku helbestvan û ciyê şanaziyê ji bo xelkê wê herêmê bûye, ziman û toreya Kurdên wê herêmê jî parastiye. Ceferqulî helbestvanê destanrêsvan ê Xurasanê aqibet li derdora sala 1315’an ya Heyvî de koça dawiyê kir, her çend ku tu kesî mirina wî nedîtiye, lê li gorî lêkolînên nivîskar û zanayê Kurd ê Bakûra Xurasanê, Kelîmulah Tewehudî, renge Ceferqulî di derdora sala 1315’an de koça dawiyê kiribe û wî çaxî 95 sal temenê wî bûye. Bi mirina Ceferqulî, Kurdên Xurasanê yek ji kesayetiyên mezin û bênimûne yê xwe ji dest dan. Lê îro rojê Kurdên akinciyê Xurasanê weke mirovên têniyê avê li du helbestên Ceferqulî ne û her salê bi rêvebirina rê û resmekê di Gûganê de wî helbestvan û zanayê mezin ê Kurd bi bîr tînin. Di rê û resmekê de ku li sala 1384’an a Rojî (2005), di Gûganê de bona rêz û hurmetgirtina ji yad û bîranîna Ceferqulî bi cehd û tekoşîna mamosta û nivîskarê Kurd Kelîmulayê Tewehudî pêk hatibû, nêzîk 6000 xwendekarên Kurd ên bakûra Xurasanê tê de beşdarî kirin ku beşdariya wan bi xwe nîşaneya vê yekê ye ku Ceferqulî ji aliyê xelkê wê herêmê ve pir tê hezkirin. Ceferqulî helbestvanekî netewî ê neteweya Kurd e. Îro erkê li ser milên me ye ku ji bilî Kurdên neteweparêz ên Xurasanê, em jî tewayî cehd û tekoşîna xwe bi kar bînin, bona nasandina vî helbestvanê netewî bi Kurdên seranserî Kurdistanê da ku bi vî awayî serbarê xizmeta bi tore û huner û dîroka Kurdistan, me rêz û hurmet ji riha vî navdarê Kurd girtibe. Çend parçe ji helbestên Ceferqulî Xan 1: Wesfê yarê biwêjim, ez li dur û zemanê Tarîfê wê ez bêkem, mîna gulê cenanê Newe qelem mumkin, tersîmê gulcîhanê Newe zimîn tê gotin, wesfê şîrîn zimanê Bê hemta, bê manendê, li xelkê Kurdistanê 2: Yar were ser xakê min, mezarê min bilivîn Wê bejn û balê reina we nekîran binimîn Je serê wan biwe hûş, je wan bistîn eql û dîn Vê navê emalê min ji wan hilgir, bidirîn Hînga dade destê min, je bin xakê bikişîn Ta biwînim qudretê xudawend le rûy zemîn Je husn û cemalê te, xeber biwêne asimîn Le ser serê min bise, mest û mestane, dilwer Nivîsên berê yên Mecîd Cinîkanlû
Nivîsên berê yên
Mecîd Cinîkanlû28 Oct 2009
1 comment 02/11/2009
كرمانجا هركه دور ماند از اصل خويش…
از منظرعلوم مردمشناسی، فرهنگ، زبان و آدابورسوم اقوام شناسنامه آنهاست واین فاکتورهاست که باعث ماندگاری اقوامی باهویت خواص خود در طول تاریخ شده است که این مهم هم میسر نشده مگر با اهتمام آن اقوام به حفظ این فاکتورها و عجین شدن آن با زندگی آن مردم. اما در عصر حاضر به دلایل سیاسی حکومتهای حاکم والبته حرکت جامعه به سوی مدرنیته، هویت و شناسنامه اقوامی که سابقه ای به طول تاریخ دارند رو به زوال و فراموشی پیش می رود. با واکاوی این موضوع در بین اقوام ملتهای مختلف میتوانیم با نمونههایی از این دست آشنا شویم.
با این مقدمه در ادامه به بحث در مورد مردم خودمان-کوردهایکورمانج خراسان- میپردازیم که خود در طول تاریخ علیرغم رویدادهای سخت بنایان کن توانستند تا به امروز هویت خود را حفظ کنند و با وجود اینکه از سرزمین مادری خود-کوردستان بزرگ- دور ماندند نه تنها هویت فرهنگی و قومیشان رو به زوال نرفت بلکه بزرگانی را در عرصه های مختلف ازمیان آنها برخواست، بزرگان والا مقامی چون جعفرقلی زنگنه، استاد کلیم الله توحدی و دیگران که در راستای ماندگاری هویت فرهنگی و قومی کوردهای خراسان قلم فرسایی نمودند.
اما امروز
اما امروز با وجود اینکه این میراث غنی به نسل تحصیل کرده والبته پرادعا رسیده آنچنانکه بایدوشاید درحفظ و حراست از این گنجینه گرانبها رفتار نشده است. البته تلاشهایی که در این زمینه از جانب بعضی از هویت طلبان فرهنگ دوست صورت گرفته را نادیده نمیگیریم که البته در مقایسه با این فرهنگ و هویت عظیم چندان به چشم نمیآید و دارای ماندگاری مقطعی وکوتاهمدت است.
شاید تصورشود این امر ناشی از، ازخود بیگانگی فرهنگی باشد و این رویه به وجود آمده ناشی از سیاست یکسان سازی فرهنگی از سوی حکومت مرکزی باشد اما این جبرسیاسی دلیل آن نمیشود که روشنفکران کوردخراسان حالت انفعالی به خود بگیرند و برای مقابله با چنین عوامل تخریبی دست از تلاش و ممارست بردارند. شاهد این موفقیت دست یافتنی را میتوان در میان دیگر اقوام مناطق کشور ملاحظه کرد که نه تنها هویت خود را حفظ نمودهاند بلکه سیاست یکسان سازی فرهنگی و هویتی حکومت را به سیاست تعامل تغییر دادهاند. به عنوان مثال چگونه است که رادیو تلویزیونهای محلی اقوام کورد و تورک به زبان آنان برنامه پخش میکند؟ یا با تحصیل به زبان مادری در دانشگاههای سنندج و تبریز موافق میشود؟
آری این همان سیاست تعامل است که انتظام یافته هویت طلبی کوردها و تورکهاي آن مناطق است.
درپایان نتیجهگیری را به عهده خوانندگان قرار میدهم چون با این گفتار اجمالی نمیتوان به تمام موضوعات اشراف یافت و به یک نتیجه عملگرا دست یافت.
اما شاید تلنگری زده باشم برای هماندیشی بیشترصاحبان نظران کوردهای کورمانج خراسان و البته نسل جوان آن.
4 comments 07/10/2009
كورمانجهاي بي سياست يا سياست زده؟
درحالی که اندیشه وحرکتهای سیاسی درعصرحاضر درمیان اکثر اقوام ایرانی به نوعي
خودنمایی میکند و از این رهگذر تا حدودی امتیازهای برحقی را توانستهاند از حکومت مرکزی کسب کنند اما در این بین کوردهای خراسان به دلایلی که در ادامه این مطلب به آن میپردازیم ضمن اینکه از این اهرم کارا به دور ماندهاند به نظر میرسد همیشه تابع سیاستهای حکومت مرکزی هستند.
شاید در نگاه اول به نظر برسد که این موضوع ریشهای تاریخی داشته ونقطه عطف آن هم حرکت تاریخی اجداد آنها به سوی شمال خراسان باشد و این حرکت نیز ناشی ازتبعیت بیچون وچرا از سیاست حکومت وقت بودهاست.
اما با نگاه به نوع زندگی و روحیه سلحشوری آنان در آن برهه از زمان میتوان به این نتیجه رسید که این حرکت تاریخی صرفا متآثر از جبرسیاسی حکومت نبودهاست و میتواند دلایلی همچون زندگی کوچنشینی، ماجراجوعیهای سرزمینی وکسب امتیازهای قبیلهای باشد. چنانکه با کنکاش بیشتر در تاریخ به موارد برجستهای از تفکرات ناسیونالیستی و حرکتهای سیاسی قومیتگرانه برخورد میکنیم که از مهمترین آنها میتوان به حکومت فرجاللهخان بیچرانلو اشاره کرد که حتا تا مرز خودمختاری سیاسی نیز پیش رفت ویا قیام سردارانی همچون جهجوخان، عیوضخان و…
شاید تصور شود این کوردها با گذشت زمان روحیه سلحشوری خود را از دست دادهاند که در جواب نفی آن میتوان به این موضوع اشاره کرد که تعداد شهدایی که این کوردها در جنگ ایران وعراق داشتهاند طبق اعلام حکومت، نسبت به میانگین جمعیتی 68 درصد بیشتر از دیگر مناطق بودهاست.
حال چگونه است مردمی با چنین روحیه وپیشینه تاریخی در عصر حاضر که عصرحرکتهای حقطلبانه وظلمستیزیست به هیچ قناعت کردهاند به گونهای که ازآن دربعضی از محافل سیاسی کوردی همراهی با حکومتهای دیکتاتوری تعبیر میشود. بیشک مهمترین دلیل این سکوت ظلمانگیز را میتوان خلع احزاب و رهبرانی قوی و درعین حال مقبول را در بین مردم دانست خلعی که مدتهاست کوردهای کورمانج خراسان را دچار انفعالی سیاسی نموده و این انفعال باعث کم اهمیت شدن نقش تاریخی کوردهای این منطقه در جبهه گیریهای سیاسی و متعاقب آن عدم توجه کافی و وفای حکومتهای گذشته و حال به اوضاع اجتماعی و اقتصادی این کوردها شدهاست این درحالیست که به گواه تاریخ در تمام مقاطع حساس از زمان هخامنشیان گرفته تا عصر حاضر از روحیه سلحشوری وظلمستیزی کوردها، حکومتهای وقت با کمک رهبران آنان توانستهاند کارهای انجام دهند کارستان.
با این بحث اجمالی میتوان به این نتیجه رسید که در مقطع کنونی نیاز به وجود رهبری و احزابی قوی در بین کوردهای خراسان امری اجتناب ناپذیر است احزابی که بتوانند با هدایت تودههای مردم باعث به وجود آمدن وحدت رویه در بین مردم کورد شوند و با قدرت وحدت بتوانند از حقوق به حقه مردم کورد دفاع نمایند.
(به امید آن روز)
Add comment 05/10/2009
اولین کنفرانس سازمان مردمی کُرمانج
سازمان مردمی کُرمانج (کردهای منطقه شمال خراسان) اولین کنفرانس خود را در روز شنبه ۲۸ شهريور ۱٣٨٨ – ۱۹ سپتامبر ۲۰۰۹ در لندن – انگلیس با افتخار و موفقیت برگزار نمود.
سازمان مردمی کُرمانج (کردهای منطقه شمال خراسان) اولین کنفرانس خود را در روز شنبه ۲۸ شهريور ۱٣٨٨ – ۱۹ سپتامبر ۲۰۰۹ در لندن – انگلیس با افتخار و موفقیت برگزار نمود. این کنفرانس از ساعت ۲ بعد از ظهر تا ۵ عصر طول کشید. آقای دکتر افراسیاب شکفته با ایراد مطالبی ارزنده از تاریخ و موقعیت سیاسی، مدنی، فرهنگی، اجتماعی و جغرافیایی کردهای منطقه شمال خراسان، جلسه کنفرانس را آغاز نمودند. آنگاه مدعوین و شرکت کنندگان محترم این کنفرانس که از نمایندگان احزاب کردستان و همچنین ملیتهای ایران بودند پیامهای شادباش و تهنیت خود را یکی پس از دیگری قرائت نمودند.
سخنگوی سازمان مردمی کُرمانج جناب دکتر افراسیاب شکفته ضمن قدردانی از حضور و ھمچنين ارائه پيامھاى تبريک و تھنيت توسط نمايندگان احزاب و سازمانھاى حاضر در کنفرانس، به تمامی سئوالات شرکت کنندگان در فضایی سالم و بسیار دوستانه پاسخ داده و با آرزوى اینکه شرایط درایران بگونه ای پیش رود تا با داشتن چنين فضایی سازنده و سالم در آینده اى نه چندان دور در ایران و در منطقه شمال خراسان دور ھم جمع شويم، کنفرانس را به پايان رساندند.
سازمان مردمی کُرمانج با همکاری و همیاری جوانان، زنان، مردان و کليه ساکنان اين ديار حركتي را آغاز كرده است که براي رسيدن به اهداف و حقوقى که از مردم ما دريغ شده است، تلاش می نمايد. حركتي كه در آن مي خواهيم سالهای پر از رنج، زجر، بدبختي، ستم ملی و نداشتن اساسی ترین حقوق انسانی را پشت سر گذاشته، و از کانال فعالیتهای ھماھنگ و سازمان یافته مردمی این دیار؛ شکوفایی، سربلندی و استيلاء کرامت انسانی براى تمامى مردمان منطقه شمال خراسان فراھم آيد. تکوین، تكميل و به مقصد رساندن اين حركت سترگ و مقدس به عهده همهء ما ساکنان منطقه شمال خراسان است. همه با هم و در کنار یکدیگر مطمئناً می توانيم حقوق سیاسی، ملی، مدنی و اجتماعی خود را در کشور ایران و بر مبنای منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد به تحقق برسانیم.
دوستان ارجمند، همرهان گرامی و کلیه ساکنان گرانقدر شمال شرق ایران، ما نیز به عنوان جمعى از انسانھايى که داراى ھويت زبانى، فرھنگى و تاريخى خاص خود ميباشيم، ذيحق حقوقى ھستيم که از ما سلب گرديده است، اما می توانیم با تلاش پيگيرانه خود بصورت سازمان یافته در نھادھاى سياسى و اجتماعى خود آنھا را به دست آوريم. ” سازمان مردمی کُرمانج ” به مثابه تشکيلاتى سياسى و مستقل و متعلق به تمامی ساکنان شمال شرق کشور ایران، خود را پوينده چنين ھدف و رسالت سنگین و بس مهم با شیوه های مسالمت آمیز متکى به فعالیتهای پرتوان و بی دریغ مردم ميداند.
ما کردهای منطقهء شمال خراسان كه تاريخمان پر از حماسه های سرداراني باصلابت و حق طلب مثل عیوض خان جلالی و ججوخان کاوانلویی است، قطعأ ما نسلهای بعدی آنان نیز می توانیم راه آنان را ادامه داده و هويت والای کردی، کرامت انسانی و حق حاکميت ملی مناسب خود را در کشور ایران بازیابیم.
به اميد پيروزی و توفیق در دستيابی به اين مهم.
سازمان مردمی کُرمانج
http://www.kurmanj.org
ارائه مطلب از: علی قلیچ زاده
1 comment 28/09/2009
کوردهای روسیه
او که دردیداربا وزیر محیط زیست کردستان سخن می گفت افزود:720 هزار تن ازکردهای روسیه به کردهای روسیه تزاری مشهورند.
به گزارش کردستان تی وی، وی افزود: روسها علاقمند به برقراری رابطه با مردم کردستان هستند و به روابط اهمیت زیادی می دهند.
ملا مصطفی بارزانی و 518 تن از یارانش پس از عبور از “رود ارس” در 18 ژوئن سال 1947 به اتحاد جماهیر شوروی سابق رفتند و مدت زیادی را در آنجا سپری کردند و پس از دوازده سال در به دری و آورگی به عراق بازگشتند. در این سفر بسیاری از مردان بارزانی با زنان روسی پیمان زناشویی بستند و هنگام بازگشت به کردستان 128 تن از زنان روسی با همسران کرد خود به کردستان آمدند.
28 نوامبر سال 2008، کنسولگری روسیه در هه ولیر رسما گشایش یافت.
منبع:کوردنیوز
1 comment 22/09/2009
موزیک پاپ کورمانجی
دراین پست برای معرفی یکی از خوانندگان نو ظهور آهنگ دو چاوه ته را از خواننده جوان آقای مجید اقبالی را برای دانلود علاقه مندان به موسیقی پاپ کوردی قرار میدهیم امیدواریم که رضایت خوانندگان عزیز را فراهم آورده باشیم.
دانلود Download
———————-
3 comments 27/08/2009





